از آتش نمــــرود خیالش بغلم ســــــــــوخت!

از آتش نمــــرود خیالش بغلم ســــــــــوخت!

هم کاغذ و دَست ‌وقلم‌و...هم غزلم سوخت!

در وقت #نمازم همه ‌سر سوی"تـــو" بودم...

یک ‌لحظه گذشت‌از سَر و خَیرالعَملم سوخت‌!
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://t.me/monlightyy/AAAAADwlabGn5JpFx5ds8A
دیدگاه ها (۲۴)

#in_your_eyespart_1۰۹ویو کوکنمی‌دونم چند ساعت گذشته بوداز وق...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

پارت ۶

پارت ۳ 🎀ویو آلیا 🖤لیا: خب حالا میگی داستان اون گردنبند چی بو...

Part "72"☆ویو تهیونگ☆یک ماه از به دنیا آمدن آرا می‌گذشت. توی...

.با تو تنها یک خیابان همســــــفر بــودم ولیبا هـمان یک لحــ...

در اشـعـــــــارم .... تکــــرارت میکنـــــم .... ت...

دلتنگ شده ام نمیدانم شاید برای تویا شای...

یک لحظه اگر چشم تو . جادویم کرد .تا روز ابد اسیر. آهو...

غم حاصل لحظه های شاد است رفیق رنجیدن گل به دست باد است رفیق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط