زندگی من

زندگی من
یعنے
شیب خط گردنت
وقتے
به پهناے شانه ات مے رسد
یعنے
رگ برجسته ے دست هایت
وقتے
آنها را در هوا تکان مےدهے
یعنے
مهربانے شباهنگام و خواب آلودت
وقتے که مے پرسے:
"سردت نیست؟"
یعنے
رگه هاے قرمز چشمانت
وقتے خستگے در چشمانت موج مے زند
یعنے
موهاے خیس روے پیشانےات
که به عطسه مے اندازدت
زندگے من
یعنے...
تو!
یعنے
همین دلتنگے نفس گیر
وقتے
این شعر را برایت مےنویسم
دیدگاه ها (۱)

دستِ حادثه را بگیرراهےاش کن به جایے دور از اینجابگذاررُخ دهَ...

.دلم تا برایت تنگ مےشودنه شعر مے خوانمنه ترانه گوش مےدهمنه ح...

مے‌خواهےمن رابه بے‌خبرے از خودتعادت بدهے؟منبه بے‌خبرےاز توعا...

کاش دوست داشتنتبه مانند تمامِ حرفهایےکه در دهانِ مردم مےپیچد...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p19تهیونگ لحن سردش رو حفظ ...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط