سال ها طی شد که دل دادم قراری جان گرفت
سال ها طی شد که دل دادم , قراری جان گرفت
وعده ی دیدارمان آمد , ولی توفان گرفت
خون شد این مدت ز انگشتان بی روحم چکید
خون ندارد هرکه این دلشوره را آسان گرفت
شد کویری مدتی ذهنم و پاییز دلم
انتقامی سخت از گرمای تابستان گرفت
جان بلبل مدتی می سوخت گل بی اعتنا
این تلافی را ز گلها قمصر کاشان گرفت
فرق جام و جان عزیز من نمی دانی که چیست
من ز دنیا جام و دنیا از عزیزم جان گرفت
#حمیدرضا نادری
وعده ی دیدارمان آمد , ولی توفان گرفت
خون شد این مدت ز انگشتان بی روحم چکید
خون ندارد هرکه این دلشوره را آسان گرفت
شد کویری مدتی ذهنم و پاییز دلم
انتقامی سخت از گرمای تابستان گرفت
جان بلبل مدتی می سوخت گل بی اعتنا
این تلافی را ز گلها قمصر کاشان گرفت
فرق جام و جان عزیز من نمی دانی که چیست
من ز دنیا جام و دنیا از عزیزم جان گرفت
#حمیدرضا نادری
- ۱۷۰
- ۳۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط