به یک ضربهی انگشت تو روی طبل

به یک ضربه‌ی انگشتِ تو روی طبل،
رهایی‌ی تمامِ صداهاست ،
و آغاز هماهنگی‌ی نو.
به یک گامِ تو،
مردانِ نو به‌پا می‌خیزند،
رژه می‌روند.

سَر که می‌گردانی، عشقِ نویی!
سَر که باز می‌گردانی، آه، عشقِ نو!

«بخت‌هامان را دیگر کُن،
بلاها را آخر کُن،
که هماغازِ روزگار افتد»،
آوازت می‌دهند این کودکان.
«به بار آر، هر کجا خواهی،
گوهرِ سرنوشت‌هامان و آرزوهامان را»،
از تو درخواست می‌کنند.

ای آمده از همیشه،
که خواهی رفت هرکجا.
دیدگاه ها (۱)

کمی به من برس!من از رسیدن به توحالم خوب می شود

شبی تو رفتی و من هر دو حلقه چشمم رابه راه آمدنت کردم از در آ...

بگذار دوستت بدارم تا از اندوه دور بمانم تا از تاریکی برهمتا ...

مرا به عشق تو متهم کردندهان! اینک منم که با فخر به گناه این ...

پارت هجدهم -بازگشت-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط