سرد برای من
سرد برای من
پارت ۲۵
این پارت هدیه هست🧚🏻 برای اکنایی که خیلی عالییی ازم حمایت میکنن
+مرتیکه دوقطبی چند شخصیتی!
........: من؟ آخی!
+شاسکول
.........: فحش بدی کاری میکنی که مال من بودنتو سخت کنم
+ها؟
.........: دیگه میخوام تورو مال خودم کنم، صبر کردم ولی نشد
+یا حضرت عباس(دیدن کره ای ها هم یا حضرت عباس دارن🤣🤣) ب..... ببین...میتونم حرف بزنیم(وقتی طرف توی چاه گیر کرده)
که ا.ت دید داره دکمه هاشو باز میکنه و میاد طرف آ.ت بیچاره که به صندلی بسته شده
+نکن نامجون بی شعوررررررر....نکنننن(داد) (چیشد؟ فکر کردین جونگ کوکه؟🤣😁)
(دوستان این فیکه و من اصلا قصد توهین به اعضا توی زندگی واقعی شونو ندارم، نامجون هم اصلا اینجوری نیست و جهت یادآوری این فقط فیکه) (اوا من فکر کردم شیکه) (ماشالا چه ادمین با مزه ای دارین؟ بزنین به تخته چشم نخوره، چقدر دارم زر میزنم من! خب بری، سراغ ادامه داستان)
کوک ویو.............
توی ماشین سرگشته داشتم میگشتم و رفتم ساحل، توی ساحل بودم که دیدم صدای جیغو داد یکی داره میاد که داد میزنه نامجون عوضییییی و به کنار نگاه کردم و دیدم صدا از یه کانکس میاد
رفتم در رو باز کردم و ا.تو دیدم که یکی جلوش بود و سعی داشت بهش تجا*وز کنه، منم خون جلوی چشمامو گرفت و تا تونستم اون مرده رو کتک زدم و دیدم بله! کیم نامجون شریک مشترک منو ا.ت سعی داره به کوچولو معصوم من تجا*وز کنه
رفتم پیش ا.ت و دستاشو باز کردم و دیدم ا.ت خودشو شبیه بچه ها پرت کرد بغلم و زار زار گریه کرد
+کوک.....مرسی...ک.....که اومدی.....اگه نبودی من دخترونگی مو.......(هق هقش نذاشت حرف بزنه و شروع کرد به گریه کردن، کوک همیشه فرشته نجاتش بود)
-شششش........تموم شد قشنگم ببین من اینجام.......(آروم سرشو ناز میکنه و بغلش میکنه و موهاشو بو میکشه) (خدا بده شانس)
بعد نیم ساعت پلیس ها اومدن و نامجون رو دستگیر کردن
روز بعد کل اینترنت پر شد از تیتر خبری
"کیم نامجون رئیس شرکت مد رپ مانستر(یعنی اسمی سم تر از این به ذهنم نرسید) به قصد تعر*ض به کیم ا.ت رئس بزرگترین شرکت مد جهان، شرکت کیم، دستگیر شد، فردا دادگاه تشکیل خواد شد"
اونروز جونگ کوک اومد خونه ا.ت و از مامانش اجازه گرفت تا یه مدتی پیش ا.ت بمونه و مراقبشون باشه، ا.تم از خدا خواسته قبول کرد............
ادامه دارد...........
پارت ۲۵
این پارت هدیه هست🧚🏻 برای اکنایی که خیلی عالییی ازم حمایت میکنن
+مرتیکه دوقطبی چند شخصیتی!
........: من؟ آخی!
+شاسکول
.........: فحش بدی کاری میکنی که مال من بودنتو سخت کنم
+ها؟
.........: دیگه میخوام تورو مال خودم کنم، صبر کردم ولی نشد
+یا حضرت عباس(دیدن کره ای ها هم یا حضرت عباس دارن🤣🤣) ب..... ببین...میتونم حرف بزنیم(وقتی طرف توی چاه گیر کرده)
که ا.ت دید داره دکمه هاشو باز میکنه و میاد طرف آ.ت بیچاره که به صندلی بسته شده
+نکن نامجون بی شعوررررررر....نکنننن(داد) (چیشد؟ فکر کردین جونگ کوکه؟🤣😁)
(دوستان این فیکه و من اصلا قصد توهین به اعضا توی زندگی واقعی شونو ندارم، نامجون هم اصلا اینجوری نیست و جهت یادآوری این فقط فیکه) (اوا من فکر کردم شیکه) (ماشالا چه ادمین با مزه ای دارین؟ بزنین به تخته چشم نخوره، چقدر دارم زر میزنم من! خب بری، سراغ ادامه داستان)
کوک ویو.............
توی ماشین سرگشته داشتم میگشتم و رفتم ساحل، توی ساحل بودم که دیدم صدای جیغو داد یکی داره میاد که داد میزنه نامجون عوضییییی و به کنار نگاه کردم و دیدم صدا از یه کانکس میاد
رفتم در رو باز کردم و ا.تو دیدم که یکی جلوش بود و سعی داشت بهش تجا*وز کنه، منم خون جلوی چشمامو گرفت و تا تونستم اون مرده رو کتک زدم و دیدم بله! کیم نامجون شریک مشترک منو ا.ت سعی داره به کوچولو معصوم من تجا*وز کنه
رفتم پیش ا.ت و دستاشو باز کردم و دیدم ا.ت خودشو شبیه بچه ها پرت کرد بغلم و زار زار گریه کرد
+کوک.....مرسی...ک.....که اومدی.....اگه نبودی من دخترونگی مو.......(هق هقش نذاشت حرف بزنه و شروع کرد به گریه کردن، کوک همیشه فرشته نجاتش بود)
-شششش........تموم شد قشنگم ببین من اینجام.......(آروم سرشو ناز میکنه و بغلش میکنه و موهاشو بو میکشه) (خدا بده شانس)
بعد نیم ساعت پلیس ها اومدن و نامجون رو دستگیر کردن
روز بعد کل اینترنت پر شد از تیتر خبری
"کیم نامجون رئیس شرکت مد رپ مانستر(یعنی اسمی سم تر از این به ذهنم نرسید) به قصد تعر*ض به کیم ا.ت رئس بزرگترین شرکت مد جهان، شرکت کیم، دستگیر شد، فردا دادگاه تشکیل خواد شد"
اونروز جونگ کوک اومد خونه ا.ت و از مامانش اجازه گرفت تا یه مدتی پیش ا.ت بمونه و مراقبشون باشه، ا.تم از خدا خواسته قبول کرد............
ادامه دارد...........
- ۷۰۴
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط