بیراهه رفته بودم

بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت …
دیدگاه ها (۱۵)

(یعنی نمی دونم مرده یا نه جنازه اش نیست ولی سم خورد)

دستم را به آسمان بردم، آرزوهایم به آن نمی‌رسندشب بی‌ستاره، ب...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

‌ کمی مرا به "بودنت" دعوت کن به جرعه ای از لبخندت و تکه ای ا...

کاش ماه ،همیشه پشت ابر بماندنمی خواهم بدانم ،شب مهتاب ،بی من...

شهید مهدی زین الدین:هرگاه شب جمعه شهدا را یاد کنیدآنها شما ر...

تو را می‌خواهم،نه برای امروز و فردا؛تو را می‌خواهم برای تمام...

قایقی خواهم ساخت ..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط