Part ⁵
Part ⁵
سلام خوشگلا 🍓🎀
قبل از اینکه پارت رو شروع کنم میخواستم بگم که شرط ها نرسیده من دارم پارت بعدی رو میزارم درسته لایک های هردو پارت کامل شده بود ولی بازنشر و کامنتا اصلا نرسیده بودن فقط چنتا کامنتو بازنشر بود ممنونم از اون کسایی که حمایتم میکنن و سعی میکنن شرطا رو برسونن ولی واقعا اینکه پستمو میبینین ولی حمایتم نمیکنین فکر میکنم از پست هام خوشتون نمیاد 😞
ولی من بازم ادامه میدم و امید وارم که بیشتر حمایتم کنین واقعا با تمام وجودم ممنونم واقعا میگم ممنونم که حمایتم میکنین خیلی خیلی خیلی دوستون دارم 🥰🍓🎀😊❤️
ویو لیلی
یهو صدایی از پشتم اومد
؟؟؟ : میخوای بدونی چه اتفاقی افتاده ؟!
با این صدای مهربون فهمیدم اجومائه برگشتم دیدم درست روبه روم وایساده گریم گرفتو بغض به گلوم هجوم اورد
+ اره میخوام بدونم اجوما ( بغض )
اجوما از دستم گرفتو منو اورد تو اتاقش و نشوندم رو تخت خودشم نشست کنارم
اجوما : ارباب خونه نیست اگه واقعا میخوای بدونی چه اتفاقی افتاده بهم قول بده که عصبی نشی
+ ب.باشه ولی مگه چیشده که نباید عصبی بشم ؟!
اجوما : ببین عزیزم خودت میدونی که ارباب ادم پست و عوضیه اون قبل از اینکه بفهمه ویکتوریا دوست پسر داره ویکتوریا رو دوست داشته و اینکه از دیشبه پیداش نیست چون به ویکتوریا تجا.وز کرده و اونو کشته اون ویکتوریا رو کشته باورکن دخترم خودم با گوشای خودم شنیدم صدای تیر از زیر زمین اومد
با هر کلمه ای که از دهنش بیرون میومد بیشتر و بیشتر عصبی میشدم و بیشتر گریم میگرفت
+ اون حروم.زادهههههه !!! ( داد ،عصبی )
بلند شدم برم سمت در که اجوما منو گرفت
اجوما : عزیزم مگه نگفتی عصبی نمیشی
+ یعنی چی اجوما چطوری عصبی نشم وقتی اون دوستمو کشته وقتی اون دوستمو که مثل خواهر بود برام ازم گرفته چطورییی اون ویکتوریا رو نمیخواسته اون بد.ن ویکتوریا رو میخواسته مرتیکههه
اجوما : خود ویکتوریا ام راضی بوده !!!
با این چیزی که گفت همینجوری وایسادم
+ چی ؟!
اجوما : نمیدونم حرفامو باور میکنی یا ن-...
+ باورت دارم اجوما !
درسته اجوما جای مادر منو داشت میتونستم مثل چشمام بهش اعتماد کنم قلبم داشت درد میگرفت نمیخواستم اون جمله ای که اجوما میخواست بگه رو بشنوم نمیخواستم باور کنم نمیخواستممم......
خب اینم پارت 5 امیدوارم حمایتم کنید و خوشحالم کنید خیلی دوستون دارم خوشگلای من 😊❤️🎀🍓🥰
شرط نداریم ولی لطفا حمایتم کنید ببینم چقدر فیکمو دوست دارید و با لایک و کامنتو بازنشر نشونم بدین خیلی دوستون دارم 🍓🎀🥰❤️
سلام خوشگلا 🍓🎀
قبل از اینکه پارت رو شروع کنم میخواستم بگم که شرط ها نرسیده من دارم پارت بعدی رو میزارم درسته لایک های هردو پارت کامل شده بود ولی بازنشر و کامنتا اصلا نرسیده بودن فقط چنتا کامنتو بازنشر بود ممنونم از اون کسایی که حمایتم میکنن و سعی میکنن شرطا رو برسونن ولی واقعا اینکه پستمو میبینین ولی حمایتم نمیکنین فکر میکنم از پست هام خوشتون نمیاد 😞
ولی من بازم ادامه میدم و امید وارم که بیشتر حمایتم کنین واقعا با تمام وجودم ممنونم واقعا میگم ممنونم که حمایتم میکنین خیلی خیلی خیلی دوستون دارم 🥰🍓🎀😊❤️
ویو لیلی
یهو صدایی از پشتم اومد
؟؟؟ : میخوای بدونی چه اتفاقی افتاده ؟!
با این صدای مهربون فهمیدم اجومائه برگشتم دیدم درست روبه روم وایساده گریم گرفتو بغض به گلوم هجوم اورد
+ اره میخوام بدونم اجوما ( بغض )
اجوما از دستم گرفتو منو اورد تو اتاقش و نشوندم رو تخت خودشم نشست کنارم
اجوما : ارباب خونه نیست اگه واقعا میخوای بدونی چه اتفاقی افتاده بهم قول بده که عصبی نشی
+ ب.باشه ولی مگه چیشده که نباید عصبی بشم ؟!
اجوما : ببین عزیزم خودت میدونی که ارباب ادم پست و عوضیه اون قبل از اینکه بفهمه ویکتوریا دوست پسر داره ویکتوریا رو دوست داشته و اینکه از دیشبه پیداش نیست چون به ویکتوریا تجا.وز کرده و اونو کشته اون ویکتوریا رو کشته باورکن دخترم خودم با گوشای خودم شنیدم صدای تیر از زیر زمین اومد
با هر کلمه ای که از دهنش بیرون میومد بیشتر و بیشتر عصبی میشدم و بیشتر گریم میگرفت
+ اون حروم.زادهههههه !!! ( داد ،عصبی )
بلند شدم برم سمت در که اجوما منو گرفت
اجوما : عزیزم مگه نگفتی عصبی نمیشی
+ یعنی چی اجوما چطوری عصبی نشم وقتی اون دوستمو کشته وقتی اون دوستمو که مثل خواهر بود برام ازم گرفته چطورییی اون ویکتوریا رو نمیخواسته اون بد.ن ویکتوریا رو میخواسته مرتیکههه
اجوما : خود ویکتوریا ام راضی بوده !!!
با این چیزی که گفت همینجوری وایسادم
+ چی ؟!
اجوما : نمیدونم حرفامو باور میکنی یا ن-...
+ باورت دارم اجوما !
درسته اجوما جای مادر منو داشت میتونستم مثل چشمام بهش اعتماد کنم قلبم داشت درد میگرفت نمیخواستم اون جمله ای که اجوما میخواست بگه رو بشنوم نمیخواستم باور کنم نمیخواستممم......
خب اینم پارت 5 امیدوارم حمایتم کنید و خوشحالم کنید خیلی دوستون دارم خوشگلای من 😊❤️🎀🍓🥰
شرط نداریم ولی لطفا حمایتم کنید ببینم چقدر فیکمو دوست دارید و با لایک و کامنتو بازنشر نشونم بدین خیلی دوستون دارم 🍓🎀🥰❤️
- ۱۲۰
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط