دیگر مهم نبود كسى دوست داردم

دیگر مهم نبود كسى دوست داردم
يا عمدا از نكاه خودش مى رهاندم !


ديگر مهم نبود كه افتاده ام زچشم
يا روى چشم هاى ترش مى گذاردم !


نه دانه هاى مهر، ،مى اندازدم به دام
نه سنگ هاى قهر كسى ميپراندم !


هم ناز شستش آنكه سپرده است دل به من
هم آنكه تا ابد به خدا مى سپاردم


نه سردى خزان كسى ميكشد مرا
نه بارش دو چشم ترى، مى بهاردم


من اهل رويشم ، همه جا سبز می شوم!
اصلا مهم نبوده كسى هم بكاردم.
دیدگاه ها (۰)

مرگ در اغوش معشوقه خود

دریاچه خونینفصل اول _ پارت22یک ماه گذشته بود.سی روز از روزی ...

گرگ و بره کوچکپارت ۲تهیونگ روی صندلی چرمی پشت میز ناهارخوری ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

#به_نیت #تُساقی به نور باده برافروز جام مامطرب بگو که کار جه...

دستی که بالهای مرا التیام دادمن را به طوف گنبد خضرا کشیده اس...

روزگار، بی‌رحمانه از میان انگشتانم گریخت؛ بی‌آنکه بدانم، بی‌...

گاهی دلم نمی خواست تو را ببینم ام تو در کنارم بودی و نقس های...

گاهی دلم می خواست تو را ببینم ام تو در کنارم بودی و نفس هایت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط