من از بطن یک خاطره روییده ام

من از بطن یک خاطره روییده ام
من از چشم های تو 
از دست هایت 
هزار بهار وام گرفته ام 
من از تماشای تو 
به رُستن ِ شکوه عشق رسیده ام 
و دور نیست که به نیابت تحریر باران
سیراب ِ چشمه گاه نور شوم
دیدگاه ها (۱)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پلک زدن هم گاهی زیادی طولانیست، وقتی دل از تماشای یک نگاه سی...

کجا رفته بودی، چرا کفش هایت بوی پاییز می‌دهند؟ شال گردن نارن...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

رمان تهیونگ و جنی

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط