کاش دوست داشتنت

کاش دوست داشتنت
به مانند تمامِ حرفهایی که در دهانِ مردم
می پیچد و دست به دست
می رسد به تمامِ شهر
می پیچید در دهانشان
شهر پر می شد از تو
و من پیروزِ میدان می آمدم
میانِ جمعیت برایت دست تکان می دادم
و فریاد می زدم
دیدی ؟ گفته بودم دیوانه ام !
گفته بودم تو را می خواهم !
کاش دلهره هایم
رسوایم می کرد !
رسوایی گاهی آنقدرها هم بد نیست
وقتی پایِ یک تو در میان باشد
و یک منِ آواره ی عاشق
رسوایی معنا ندارد !
کاش می توانستم تمام قد
رو به رویِ چشمانت به ایستم!
نگاهت کنم
چشمانم را ریز کنم
نزدیکتر بیایم
و آرام بگویم
من عاشقِ
تو هستم
دیدگاه ها (۷)

دنیــای بـی وفــــادنیــای دست هـا از هـــر دنیــایـی بـی وف...

چرا به یاد نمی‌آورم؟ مرا از به یاد آوردنِ آسمان و ترانه ترسا...

هراسی از نابودی خود در آرزوهایم ندارمزیرا چندی پیش در میان س...

«دل به دلم» که ندادی «پابه پایم» ...

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

رمان: «از تو متنفرم»ژانر: دشمن تا عشق | مدرسه‌ای | درام | عا...

وقتی از دست پدر مافیات فرار کردیپپارت ۵شروع :ته . یعنی چی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط