هوای چشم های من کمی تا قسمتی ابری است

هوای چشم های من کمی تا قسمتی ابری است
ولی چندی است از باران بار آور نشانی نیست

نمی دانم برایت از کدامین درد بنویسم ؟
فقط این را بدان این جا نفس ها هم زمستانی است

چرا پرسیده ای کی این چنین کرده پریشانش ؟
مگر تو خود نمی دانی فراسوی خیالم کیست ؟

تمام فکر و ذکرم این که یک روزی تو می آیی
اگر چه خوب می دانم که این جز آرزویی نیست

مردد مانده ام این جا میان ماندن و رفتن
که بین چشم و ابرویت بلاتکلیفی محضی است

پل ابروت می گوید : توقف مطلقا ممنوع !
نگاهت می دهد اما ، به من فرمان که این جا ، ایست !
دیدگاه ها (۱)

تو نه مهتاب و نه خورشیدی و نه دریاییتو همان ناب ترین جاذبه ی...

با الفبای محبت، آشنا کردی مرا چون نسیمی، با هوایت، بی هوا کر...

این اولین بهانه ی تکراری من استعشقت دلیل و حاصل بیداری من اس...

امشب افتاده به جانــم تب یادت ، چه کنم؟من نـدارم به غم هجر ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط