منم آن در به در کوچه ی عشقی که هنوز

منم آن در به در کوچه ی عشقی که هنوز
وسط خاطره ی کوچه ی دل محبوسم

عاشق دلکده ی کوی تو هستم و هنوز
پشت اندیشه ی چشمان دلت محسوسم

شوق دیدار تو دارد دل بی خانه ی من
از سر ذوق به هر گل که رسم ‌می بوسم

از همان لحظه که دیوار دلم ریخت فرو
منم و بانگ مسیحایی این نا قوسم

من و تو ، خلوت کوچه و غروب پاییز
و همان حسرت یک ‌بوسه که من مایوسم

گل گلخانه ی من ، لب بگشا حرف بزن
رحم کن ، دارم از این بی خبری می پوسم
دیدگاه ها (۳)

بغلم کن به تو احساس عجیبی دارمبه دو لبهای تو وسواس غریبی دار...

ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﮕﻮ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﻱ ﻣﻦﺗﺎ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﺗﻮ ﻟﺒﺮﻳﺰ ﺷﻮﺩ ﺧﺎ...

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکنقلب من خود درد دارد ، تو ...

‌ بغلم کن گل من تا دل من اب شودبو سه ای ده که دلم عاشق وشیدا...

🌸 بــِســْم اللــّهِ الـرَّحـْمـَن الـرَّحـيم🍃🌸🍀‌ منم آن در ...

🍃بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ🍃🌺خداوندا...💫آرامشم ...

نمیتوانم به تو تکیه کنم نویسنده مرتضی متقبان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط