چشمات انقدر برق داشت که تموم زندگیمو تونسم چراغونی کنم

چشمات انقدر برق داشت که تموم زندگیمو تونسم چراغونی کنم
روزگار خوبی بود اما یه روز قبضش اومد …
تموم زندگیمو ریختم به حساب اما افاقه نکرد یکی اومد قطعش کرد !
دیدگاه ها (۴)

زیباست

خیلی قشنگه رویایی

پنج چیز است که نمی توان آنها را باز گرداند:۱. سنگ .............

دو زﻟﻔﺎﻧﺖ ﮔﺮم ﺗﺎر رﺑﺎﺑﻢﭼﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻰ ازﻳﻦ ﺣﺎل ﺧﺮاﺑﻢتو ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻮ ...

bts

ازدواج به اجبارپارت ۱۰ویو چند روز بعد:افسردگی ا.ت بهتر شده ب...

پارت ۲۰عصر بود. رزا لباس‌هاش رو توی کمد مرتب می‌کرد که صدای ...

پارت ۱۵

دوستم به خاطر چی باهام قطع رابطه کزد؟چون باعث شدم که از یه گ...

ᴘᴀʀᴛ ۱۷ | یه روز متفاوتصبح روز بعد...حیاط پرورشگاه مثل همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط