پارت خون ملکه خاص

پارت 3 خون ملکه خاص

رفتم کمک السا که السا از قسط بقیه چادر ها رو انداخت رو من و خندید منم خیلی عصبی شدم اما خودم رو کنترل کردم اما کمی از دستم خون اومد
خلاصه رفتیم و چادر خودمون رو نصب کردیم
« ویو کوک »
داشتم توی باغ قشنگم راه میرفتم که ی بوی خون عجیبی حس کردم خیلی بوی کمی بود اما رایحه قوی بود قشنگ میشد فهمید که ی خون خاص پس یعنی اگه ی دختر باشه می تونم بالاخره پادشاه بشم و اون مردک خرفت رو بر کنار کنم
اما اول باید دختر رو پیدا کنم یعنی کجا می تونه باشه احتمال داره تو جنگل پیشگاه باشه حتما بین اون افراد جدیدی هست که اومدن جنگل پیشگاه
«پایان ویو کوک»
( شب در جنگل پیشگاه )
~ بچه ها بدویید همه جمع بشید کنار آتیش تا با هم بخونیم و برقصیم و غذا بخوریم
+ بچه آقای معلم صدا میزنه بیاید بریم بیرون
^*#! پاک
همه دور آتیش جمع شدیم
~ خب رکسانا و السا آتیش رو باد بزنید تا شعله ور تر بشه
~ ا.ت تو هم برو سیب زمینی ها رو بیار
+ چشم
رفتم سیب زمینی هارو بیارم که پاک پیچ خورد و افتادم زمین و از دستم کمی خون اومد اما سریع پاشدم و سیب زمینی ها رو هم جمع کردم
«ویو کوک »
دوباره اون بو خیلی تلخ بود که معلوم بود چیزی صاحب اون خون رو عصبی کرده باید شب که همه شون خوابن دنبالش بگردم
اما مطمئنم تا فردا شب اون شخص رو پیدا میکنم
« پایان ویو کوک »
بعد از کلی خندیدن همه رفتن تو چادر هاشون بعضی ها هم بیرون خوابیدن اما من تو چادر خوابیدم راستش اولین شبی بود که تو چادر میخوابیدم همین جوری که داشتم به فردا فکر میکردم ی دفعه ....
« پایان پارت 3 »
دیدگاه ها (۹)

جنگل پیشگاه

پارت 4 خون ملکه خاصکه ی دفعه لیز خوردم داشتم میخوردم زمین که...

پارت 2 خون ملکه خاص« دو روز بعد »بالاخره امروز رسید من همیشه...

پارت 1 خون ملکه خاصمن ا.ت هستم در دانشگاه آکسفورد آمریکا درس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط