نبودنت !

نبودنت !

نــ ـ ــآمردیــت ,


نـﮧ اذیتـم کردُ نـﮧ حتـﮯ , ثآنیـه اﮮ , برآم سوآل شد !


فقــــــط ..


یـڪ بغض خفـه ام میکنــد ..


چگونـﮧ نگآهــت کرد ؟؟


ڪـﮧ مرآ تنهــآ گذآشتـﮯ 
دیدگاه ها (۱۷)

ﺑﺮﺍے ﺳﺌﻮﺍلـــــــﻫﺎﯾﺖ...ﺟﻮﺍﺑـے ﻧــــــﺪﺍﺭﻡ.ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﻧﮕــــﺎﻫﻢ...

ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﺳﺮﺕ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ. . . .ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﻧﻤﻴﺸﻮﻡ،ﺍﻣﺎ ﺑﺪﺍﻥ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺳﺮﮔﺮﻣﻲ...

چقدر وقت دارم برای تو و چقدر وقت نداری برای من و چقدر دلم می...

ﺣــــﻮﺍﺳﺖ ﺑـﮧ ﺩﻟﺘــ ﺑﺎﺷﺪ . . .ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫ ــﺮﺟﺎﯾـﮯ ﻧﮕــﺬﺍﺭ!ﺍﯾــﻦ...

پارت ۵۵بــــــــوم!صدای انفجار ساختمان را لرزاند.آریانا روی ...

پارت پنجاه‌وچهارم | ردپاجئون جونگ‌کوکجنگل کم‌کم ساکت شده بود...

پارت ۶۹ هوا آرام شده بود.بعد از دستگیری دو هیون، همه از ساخت...

پارت ۵ #پشت غرورتیه اتفاق عجیبروز بعد، اِما وقتی وارد کلاس ش...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎جونگکوک چند ثانیه به اِریا خیره موند.ـ...

پارت ۶۵ صبح روز بعد، هوا گرفته و ابری بود.آریانا از پنجره‌ی ...

P : 31

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐𝟑پارت ۲۳ | بازی کاینور سفید چراغ مستقیم روی صورت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط