رمان اجرای عاشقانه-پارت چهارم

رمان اجرای عاشقانه-پارت چهارم
برمیگردم سمتش
-بله؟
-فردا من میخوام سهونو ببرم بیرون یه هوایی بخوره،اگر دوس داشتی میتونی با ما بیای
من برخلاف میل باطنیم میگم:
-نه ممنون فردا باید برم کارای مدرسمو انجام‏ ‏بدم
لوهان-آهان!حیف شد
من-کاری با من ندارین؟
لوهان میخنده و میگه:
-نه کاری باهات نداریم!بابا دختر من یه نفرما
لبخندی میزنم و میگم
-ببخشید با اجازه
و از اتاق خارج میشم!این لوهانم خوب بلده از زیر زبونت حرف بکشه ها!همش در تلاشه به حرفت بیاره!این سهونم از اون موذیاس!حالا به من چه اصن؟من که مهمون یه روزم اینجا!
تا شب وقتمو با تلویزیون دیدن و شو گوش دادن میگذرونم و الان دوباره روبروی دوست پرحرفم نشستم!
کانالو عوض می کنم!هوف اخبار!گوشیمو برمیدارم و بازی هوشمو باز می کنم که با صدای گوینده اخبار چشام میره روی صفحه تلویزیون
...امروز در کام بک گروه اکسو یکی از اعضای اکسو غایب بود!اوه سهون امروز در اجرا حضور نداشت و علل این غیاب هنوز مشخص نشده!...
اوهسهون؟عضو گروه اکسو؟کام بک؟...وااااااااااااااااااااو یعنی...سهون...عضواکسوئه؟؟؟؟سریع توی گوشیم سرچ می کنم«بیوگرافی گروه اکسو همراه باعکس»چندتا صفحه باز میشه با عجله یکیو انتخاب می کنم و تند تند مطالبو ردمی کنم تا به اسمش برسم!...آها ایناهاش!
نام : اوه سه هون
نام هنری : سه هون
قدرت ( نماد ) : باد
تاریخ تولد : 12 آوریل 1994
موقعیت در گــروه : ر.ق.ص.نده اصلی ، رپر،خواننده زیر ، جوانترین عضو گــروه
قد : 181ملیت : کــــــره ای
مهارت ها : ر.ق.ص ، بازیگری
حقایقی جالب در مورد سه هون :اون با سوهو هم اتاقه در سال 2008 به کمپانی اس ام پیوست
واااااااااااای یعنی من الان توی خونه یه کی پاپر معروفم؟ای تو ذاتت سهو...هیییییییییییییین اینو!
نام : لو هان
نام هنری: لوهان
تاریخ تولد : 20 آوریل
1990موقعیت در گــروه : خواننده اصلی ، ر.ق.ص.ن.ده اصلی
قد : 178
ملیت : چینی
خدایا منو همین الان محو کن!باشه؟من موخوام محو شم!سریع از جام بلند میشم و از راه پله بالا میرم به جلوی در اتاق سهون میرسم و در میزنم
سهون-بله؟
من-منم
سهون-نیا تو کار دارم
من-الزامیه!اصن حیاتیه و سریع درو باز می کنم!من با چشای گشاد شده سهونم با چشای گشادتر از چشای من نگاممیکنه!خاک برسرم پس کو لباسش؟رومو سریع برمیگردونمو میگم!
-زود باش تنت کن!
...صدایی نمیاد
من-برگردم؟؟؟...الووووووووووو؟...برگشتم!...برگشتماااااا...یک دو سه
رومو برمیگردونم میبینم لباسش تنشه و داره دست به سینه و با حرص نگام میکنه
لبخند گشادی میزنم و میرم طرفش صفحه گوشیم که عکسش روشه نشونش میدم و میگم:
تو عضو اکسوئی؟-
با تعجب نگام میکنه و میگه:
مگه نمیدونستی؟-
من-چرا میدونستم پرسیدم تا بهت یادآوری شه!...خو لابد نمیدونستم دیگه!ببینم لوهانم عضو اکسوئه؟
یهو دپرس میشه یعنی چشاش غم میگیره و میگه:
-بود!
من-یه سوال بپرسم؟
سهون-نه
من-چرا نرفتی کام بک؟
سهون-خوبه گفتم نه!
من-بوگو دیه!
سهون-از دست تو چه گیری کردما!تو چرا انقدر پررویی؟
من-نمیدونم همه بهم میگنا ولی نمیدونم چرا!تازه فضولم هستم
سهون-خودم میدونم!
من-راستی چقدر اعضای گروهتون خوشگلن
یهو چشمای هردومون همزمان اندازه توپ تنیس میشه!این چی بود من گفتم؟
سهون با شیطنت میگه:
-آره دیگه ما هممون خوشگلیم
من-مـ...من تو رو نگفتم
سهون با همون لحن شیطون قبلیش میگه:
!منم عضو اکسو ام دیگه-
من-نه خیر تو که استعفا دادی!
یهو یادم میاد که خاک بر سر شدم!
سهون مشکوک نگام میکنه و میگه:
-تو از کجا میدونی؟
من-چیزه...خوب اخبار گفت دیگه!
سهون سریع میره سمت گوشیش و شماره ای میگیره
سهون-الو!ببینم اخبار چی گفته؟مگه نگفتی همه چی پنهانی ختم به خیر شد؟
هییییییییییین خاک بر سرم اخبار نگفته که من گوش واستادم
....-
سهون-نه خیر اخبار اعلام کرده
...-
سهون-هه آره میدو...
سریع گوشیو از دستش چنگ میزنمو به پشت خطی ای که حتی نمیدونم کیه میگم:
!نه اخبار نگفته...و تماسو قطع می کنم-
سهون یه قدم میاد طرفمو میگه:
پس تو از کجا فهمیدی؟-
من متقابلا یه قدم میرم عقب و میگم:
من؟من؟من از...-
سهون دوباره یه قدم میاد جلو و میگه:
تو از؟-
من یه قدم دیگه میرم عقب و میگم
…من از-
سهون پوزخندی میزنه و متقابلا یه قدم میاد جلو و میگه:
-چرا نمیگی؟ترسیدی کوچولو؟
موخوام یه قدم برم عقب که برخورد میکنم به یه جای سفت...
دیدگاه ها (۳)

رمان اجرای عاشقانه-پارت پنجم...دستمو به پشت سرم میزنم!اوه لع...

رمان اجرای عاشقانه-پارت ششممن-نــ..نه بابا تو لولو نیستی تـ....

رمان اجرای عاشقانه-پارت سومسهون با حرص و خنده بالش پشت سرشو ...

رمان اجرای عاشقانه-پارت دوماتاقـــــــــــــش؟من اومدم توی ا...

بچه ها من فکر کنم سه چهار تا دیگه شاید پارت بدم بعد رمانو تم...

برادر ناتنی من Part 1ویو جنایه خانواده اومدن و تهیون رو دیدن...

خنده ی ممنوعه.

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۴۲گه شوگا سریع بوسه ای روی سر خوش بوی دو...

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

اینجا آرمی ها به یونگی میگن که به نظر خسته میاد و یونگی میگه...

⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)⁩⁦teodan and leyca⁩⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)⁩*3*سیلا:خیلی عصبی شد...

my snow ❄#my_snowPT32سال‌ها قبل: =یونهو!در رو محکم باز می‌کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط