Part: 20
Part: 20
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
گفتم:
هیونجین!
جواب داد:
جونم؟!
گفتم:
حرفت راست بود؟!
گفت:
به همون آسمون و تمام سیاره ها و ستاره هاش قسم میخورم که دارم راست میگم.......
تو میدونی که من دروغ نمیگم اون حرفمم فقط یه بازی بود، منو ببخش تو میدونی که من میمیرم برات.......
من نزدیکم.......
فقط ازت میخوام که یه کاری بکنی.......
گفتم:
چه کاری؟
گفت:
وسایلتو جمع کن و دره اتاق رو قفل کن........
فقط اتاقت پنجره داره؟
گفتم:
آره........
گفت:
بزرگه؟
گفتم:
آره.......
گفت:
پنجره ات رو به کجاست؟
گفتم:
سمته راسته خونه رو به رو در.......
گفت:
حله، سریع برو درو قفل کن.......
گفتم:
باشه.........
و بعد تلفن رو خاموش کردم.......
رفتم دره اتاقم رو قفل کردم و برای اطمینان بیشتر مبل دو نفره تو اتاق رو با هزاران زور و بدبختی گذاشتم جلوی در.......
بعد از اینکار تمام بازو هام از درد بی حس شد........
رفتم ببینم دستگیره پنجره باز میشه که بله باز میشد.......
وقتی در حال چک کردن دستگیره بودم در خونه باز شد و یه ماشین جی کلاس مشکی وارد خونه شد........
سریع از پنجره رفتم کنار........
برای اینکه ببینم کیه با پرده خودم رو پوشوندم و از کنار دیوار با گوشه چشم دیدم که یه مرد سر تا بالا سیاه پوش که لکه های خون روی لباسش برق میزد از ماشین پیاده شد........
جورج بود.......
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
گفتم:
هیونجین!
جواب داد:
جونم؟!
گفتم:
حرفت راست بود؟!
گفت:
به همون آسمون و تمام سیاره ها و ستاره هاش قسم میخورم که دارم راست میگم.......
تو میدونی که من دروغ نمیگم اون حرفمم فقط یه بازی بود، منو ببخش تو میدونی که من میمیرم برات.......
من نزدیکم.......
فقط ازت میخوام که یه کاری بکنی.......
گفتم:
چه کاری؟
گفت:
وسایلتو جمع کن و دره اتاق رو قفل کن........
فقط اتاقت پنجره داره؟
گفتم:
آره........
گفت:
بزرگه؟
گفتم:
آره.......
گفت:
پنجره ات رو به کجاست؟
گفتم:
سمته راسته خونه رو به رو در.......
گفت:
حله، سریع برو درو قفل کن.......
گفتم:
باشه.........
و بعد تلفن رو خاموش کردم.......
رفتم دره اتاقم رو قفل کردم و برای اطمینان بیشتر مبل دو نفره تو اتاق رو با هزاران زور و بدبختی گذاشتم جلوی در.......
بعد از اینکار تمام بازو هام از درد بی حس شد........
رفتم ببینم دستگیره پنجره باز میشه که بله باز میشد.......
وقتی در حال چک کردن دستگیره بودم در خونه باز شد و یه ماشین جی کلاس مشکی وارد خونه شد........
سریع از پنجره رفتم کنار........
برای اینکه ببینم کیه با پرده خودم رو پوشوندم و از کنار دیوار با گوشه چشم دیدم که یه مرد سر تا بالا سیاه پوش که لکه های خون روی لباسش برق میزد از ماشین پیاده شد........
جورج بود.......
- ۴۷۲
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط