روزی آمدم

روزی آمدم
نبودی
تیک تاک ساعت لال شده بود
کام گلدان خشکیده بود
انگار روی فرش ها خاک مرده پاشیده بودند
خبری از چای کمرنگ روی کتری نبود
نمیدانم چشم آیینه کم‌سو شده یا چهره من غبار گرفته بود
چرخی در خانه زدم
صدایت زدم، نزدیک نبودی
فریادت زدم، دور هم نبودی
چشمم به در خشکید، در راه نبودی
گریه ات کردم، اشکم نبودی
تو را درد کشیدم، مرهم نبودی
اصلا نبودی که نبودی
نگاهم به ابتهاج خاک خورده گوشه کتابخانه افتاد
زبان گشود:
آه از رفتگان بی برگشت
تو رفتی اما، برگشتنی نبودی.
دیدگاه ها (۲۴۱)

وسیع ترین شکل تنهایی،دور ماندن از کسی است که دوستش داری،حالا...

با ی لحاف که دور خودم پیچیده بودم به گوشه ی کاناپه تکیه زده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط