میدانم بانو

میدانم بانو
وقتی دلت میگیرد
جلوی آینه می ایستی،
کمی آرآیش
کمی عطر
و کمی نیشخند میزنی به خودت،
به دلتنگی هایی که برایشان نقاب میدوزی.
لباس رنگی ات را میپوشی
موهایت را میبندی
و چند دانه مروارید به بغض هایت می آویزی.
و در آخر
آنقدر زیبآ می شوی
که هیچکس شک نمی کند که تو
" خسته ترین " زن دنیایی ...

حمید مصدق
دیدگاه ها (۰)

صُبح باشدبوسه‌های ریزِ یار باشدزمزمه‌هایش کنارِ گوشَت باشد؟م...

درد اون چشمات به تنم که جز تو چشم‌هیچ‌ آدمیزادی‌عشق‌ نشونم‌ ...

صبح است!زنگِ صدایت مُدامقلبِ گوشی را می لرزانَد...!چه هشدار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط