با من قدم بزن

با من قدم بزن
در تن یک غزل
بر وزن چشمها چشمها چشمهایت
در کناره ی سپید
که هنوز جریان دارد فروغ
با من قدم بزن
در یک دنیا جای خالی
پر یک اتاق حضور
در خیالی از نفس افتاده
#با_من_قدم_بزن

#امیرعلی_قربانی
دیدگاه ها (۱)

دلم جنگل، دلم باران، دلم مهتاب می‌خواهددلم یک کلبه‌ی چوبی کن...

نقطه ی آرامش

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

قول بده...تا وقتی خاک، تنم را در آغوش نگرفته، از یادم نروی.ق...

ادامه پارت ۲ صدای خش‌خش از داخل اتاق شنید. مانیا عقب رفت. «...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹بوی تند...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۴دودِ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p40دروازه‌های قلعه با صدای سنگینی پشت سرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط