Part²⁴

Part²⁴

لباس های تک تکشون رو بهشون دادم و اونها لباس های جادویی رو پوشیدن؛آقای چوی،یه کت و شلوار زرشکی داشت که روش زرشک رشد میکرد،اون عاشق زرشک بود.
آجوما ایم،یه پیراهن بلند آبی داشت که روش آب جاری بود،مثل یه آبشار متحرک.هرجا که میرفت،آب به شعاع پنجاه سانتیش روی زمین میریخت و بعد،کاملا ناپدید میشد.
آجوما ایم عاشق رودخونه بود.
و همه بادیگاردها و خانواده شون،لباس های جادویی مخصوص به خودشون رو داشتن.
من و تهیونگ با لبخند به این همخونه های بامزه نگاه میکردیم

*پرش زمانی به ۹ ماه بعد*

روی ایوون نشسته بودم و از میان زمین و هوا، به منظره نگاه میکردم.خونه ما الان یه پناهگاه واسه همه بود.من و شاچا میتونستیم با حیوونا نرف بزنیم و اکثر اوقات،اونا واسه غیبت کردن یا دردل و خوشگذرونی،پیش ما میومدن.
خونه من و تهیونگ با بقیه عمارت های هم شکل فرق داشت؛روش‌یه عالمه خزه و گل و درخت رشد کرده بود و کاملا سبز شده بود.خدایان هم هرازگاهی یه سر به ما میزدن.تهیونگ یه اتاق خاص واسه بچه مون درست کرده بود.زمینی از جنس چمن،رودخونه ای وسطش جاری،تختی از نور ماه و سقفی از ستاره و دیوارهایی از گل.
روی ایوون،داشتم با خانوم جوجه تیغی اخمو و غرغرو اما مهربون، حرف میزدم
+ببین بچه جون،موقع زایمان،خوب جیغ بکش.این حق توئه!فهمیدی؟!
با خنده حرفشو تایید کردم.
_ولی شاچا تو اینجور مسائل خیلی دست و پا چلفتیه...اون هیچی بلد نیست...
+نترس،من و آهو و خرگوش کمکت میکنیم.
و توی همین لحظه،درد شدیدی توی شکمم پیچید...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

Part²⁵_آه...وااااای!+زنده ای بچه جون؟!_داره..داره میاد!جوجه ...

بچه هاااا پارت ۱۷ جا مونده بودددPart¹⁷ات من،دلم برات تنگ شده...

Part²³تبدیل شد به یه لباس طوسی روشن و بلند با تیکه های ریزی...

Part²²+باید سق،طش کنی،ات._چه شر و وری داری واسه خودت میبافی؟...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 148♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

رمان: قلب در تاریکی

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁹آیلا آر...

P. 5𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. ...

شاهزاده دوست داشتنی من

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۳ ویو راوی بلافاصله...

«رایحه پنهان»تهیونگ هنوز مشغول اسپری کردن گل‌ها بود، اما هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط