همش زیر لب این شعرو زمزمه میکرد...

همش زیر لب این شعرو زمزمه میکرد...
الهی بشکند دست مغیره
میون کوچه ها بی مادرم کرد
دیدگاه ها (۲)

این همه فرشته یه دست پدر برادر یا شوهر خودشون کشته شدن و به ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_94بازوشو جلوم آورد ..الان ان...

اتل متل یه مورچه🐜قدم میزد تو کوچه🐜اومد یه کفش ولگرد🐜پای اونو...

از درِ مسجد جمکران وارد صحن مسجد شدیم. از بلندگو کسی با امام...

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

زیرکی گفتم ز این احوال زیر لب خندید و گفتصد روزی بود عجب کار...

سایه ای در راهرو های نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط