Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۳…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ



همان دقیقه صدا شلیک گلوله به گوش همه افراد خورد ... جوهیوک با داد و عصبی گفت... جوهیوک: جون .. جین وو
ولی اسم جین وو کمی در تعجب بود که چرا اسمش را برد ..
جین وو محکم جونکوک را هول داد و آن گلوله درست درون قلب جین وو خورد جونکوک ای که روی زمین افتاده بود اصلا متوجه حرکت جین وو نشده بود و همان زمان بود که جو هیوک کم نیاورد و آن هم با تک تیرانداز شلیک کرد حدود چهار یا پنج تا گلوله به بدن یونگ خورد

جونکوک با ترس و استرس از روی زمین بلند شد سپس هجوم برد سمتش
جونکوک: جین .. لطفا .. جین وو چیکار کردی
سرش را روی پاهایش گذاشت و با بغض باز هم بهش خیره ماند ...
جین وو دستش را روی زخمش گذاشت سپس با تنگی نفس و سخت حرف زدن گفت ... جین وو : م..ن .. مع..ذرت ..میخواهم .. ب..خاطر من .. ات این همه سختی ..کشید ..
جونکوک با جدیت و محکم گفت ... جونکوک:....هیس حرف نزن .. زنگ بزنید آمبولانس ..
جین وو : .. برو .. همسرت رو ..نجات بده...
جو هیوک: جون ردیاب کردم تو منطقه چهارم انباری ساختمان نیمه کاره
جونکوک : باشه .. میریم ..هواست به جین وو باشه ..
جونکوک به آرامی سری جین وو را روی زمین گذاشت و همچنان سوهی کنارش نشسته محکم زخمش را فشار میداد ..
جونکوک کله توانش با سرعت رفت سمت ماشین و بلافاصله سوار شد تنها میخواست با تمامی شرعت به سمته آن ساختمان برود تند تند نفس می‌کشید و بودن هیچگونه دیدن به روبه رو یا کنار آن جاده پاش رو پدال ماشین بود تنها باز هم آن صحنه ها جلو چشم هایش گذشت آن داد و فریاد های آن صحنه ای که معشوق اش زیر آتش بود ..

باز هم گفت : رو ۲۰۰ بزار .. و آن دستگاه را روی قلبش گذاشت سپس تمامی بدن سرد جین وو به بالا پرت شد و باز هم روی زمین
سوهی با ترس و دست های خونی کنارش نشسته بود و جو هیوک باز هم گفت
جو هیوک : خواهش میکنم .. تاقت باید رفیق ...
باز هم گفت : بزار رو درجه آخر
دکتر گفت و باز هم کار اش را انجام داد ولی این بار فرق داشت در تمامی آن تلاش هایش آقای دکتر ناامید گفت ... : ساعت مرگ
جوهیوک روی زمین نشست سپس با داد و گریه های که میکرد گفت ... جو هیوک: نه .. دوستم ..رو نجات بدین ترو خدا ..
سوهی به نرمی گریه هایش روی زمین نشست سپس جو هیوک را به آغوش گرفت
..: ساعت مرگ ۳۱ : ۱۲ دقیقه ظهر ..
این جمله بیشتر جوهیویک را به گریه انداخت و دست اش را روی موهایش گذاشت .. نباید اینجوری میشد .. نباید آن ها بیشتر از چیزی که فکرشو می‌کردن قوی و شجاع بودن بار ها و بار ها گلوله خوردن ولی حالا آن ها یکی از مهم ترین فرد زندگی شوم رو از دست دادن
دیدگاه ها (۶)

شرط پارت بعدی حدود ده نفر باید بگه که رو صفحه سفید چی نوشته ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۴ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷWhile it is the moon ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۲…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷجونکوک دست هایش را بال...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۱ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷیونگ خنده ای سر داد س...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

مهمونی پارت ۳۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط