همه چی ازونجا شروع شد که به آدمها فکر کردیم. نه که فکر کر

همه چی ازونجا شروع شد که به آدمها فکر کردیم. نه که فکر کردن به آدمها به خودی خود بد باشه، توی این زمونه ای که خدا فقط یک گوشه نشسته و نظاره گره و حیوونا هم سرشون به کار خودشون، ما آدمها هم اگه به هم فکر نکنیم، پس دیگه کی میتونه نجاتمون بده! فکر کردن به آدمها اونجایی بد میشه که مونده ها رو فایل میکنیم و میذاریم توی غیرقابل دسترس ترین کشوی مغزمون، بعد به رفته ها فکر میکنیم. حالا یا ازین دنیا، یا از دست! به کسایی که کنارمون نموندن، یا به جبر و یا به اختیار. به کسایی که لهمون کردن، ناخواسته یا خواسته. به کسایی که نادیدمون گرفتن، عصبانیمون کردن، حرصمون دادن، آزارمون دادن و یه وقتی حتی هُلمون دادن توی دره!

ما؟ ما شکنجه گرای خوبی هستیم، بی شلاق! بی طناب! بی وسیله! روحمونو نشوندیم روی صندلی و جای همه ی رفتنای آدما اونو زدیم. جای همه اشتباهای آدما اونو زدیم. جای همه ی آزار دادنِ آدما اونو زدیم و بعد بالاسرش ایستادیم تا بی حال شه.. خسته شه.. لِه شه.. بعد؟ بعد پیروزمندانه دستامونو زدیم به کمر و این لِه شدنو هم انداختیم گردن همون آدما! بیاید باهم صادق باشیم. توی دنیا جنگ هست. ظلم هست. نفرت هست. دروغ هست. بدبختی هست. اما ما با خودمون؟ خیلی بی رحمیم! ما باخودمون خیلی خیلی بی رحمیم...
دیدگاه ها (۵۱)

یک جای زندگیمان میلنگد که اینگونه دلتنگیم،یک جای زندگیمان می...

شبیهِ خودت که باشی، شبیهِ اون چیزی که آدما ازت میخوان نیستی!...

شما را last seen recently بودنِ یار اذیت میکند،من رااین آنلا...

همه‌ی ما یک روزهای لعنتی‌ای در زندگیمان داریم...روزی که جواب...

زندگی شیرین

سناریو توکیو ریونجرز

فیک بونتن part.8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط