بانوی من

بانوی من
Part:13

ا.ت با چشم های اشکی نگاه مادر جونگ کوک کرد ، اما اجازه نداد نه صدایی از خودش بیرون بیاد نه اشکاش بریزن..

چاقو هنوز اونجا بود.. جونگ کوک با دهن باز و بدن خشک شدش و چشمای اشکی به مادرش نگاه کرد..

ـ ای..این بود ذوق کردنت؟
ـ پسرم ، بذار این عوضی بمیره ، خودم برات یه خانوم خوشگل پیدا میکنم..

ا.ت روش رو برگردوند و چاقو رو بیرون کشید

ـ ج..جونگ..ک..کوک..تو..چ..چند روز اینجا باش بعد..ب..برگرد خونه..
ـ ا.ت
ـ ل.. لطفاً
ـ ب..باشه

( یک ماه گذشت ، ا.ت زخم شکمش رو به بهبود بود ، الان توی ماموریت برای پارک جیمین بود ، اما..یک روز در خونه مامان کوک زده شد)

ـ من باز میکنم(سرد)
ـ ت..تهیونگ
ـ داداش( گریه و جونگ کوک رو بغل می‌کنه)
ـ چی شده...ا.ت خ..خوبه؟؟
ـ اون..اون الان تو آسموناست..فردا صبح.. تشییع جنازست..( گریه)
ـ چ..چ.. چی؟؟( از حال رفت)
ـ پسرممم(جیغ)

«۲۲:۳۰ امشب »
ویو جونگ کوک:

چشمام رو به بدبختی باز کردم ، روی مبل بودم و تهیونگ و مامانم بالا سرم بودن...وقتی یادم اومد چرا بیهوش شدم عین دیوونه ها بلند شدم و مشت های آرومی به سینه ته زدم

ـ بگو..بگو دروغه...بگو اون هنوز پیشمهههه(عربده و گریه س.گی)
ـ ( اشک) بیا غذاتو بخور و بخواب..فردا..باید خداحافظی کنیم و به خاک بسپریمش..

ـ غ..غذا؟؟( خنده های بلند و وحشتناک)
ـ پ..پسرم(ترس)
ـ اون الان بدنش سرده من غذا کوفت کنم؟(عربده) کی..کی کشتش..کدوم بی پدرییی
ـ پ.. پارک جیمین

« فردا ، تشییع جنازه ا.ت»

ادامه‌ دارد...
انتظارش رو نداشتید نه؟

نمیشه مثل قبل شه؟ لایک های هشتاد تایی/ صدتایی/پنجاه تایی :)
دیدگاه ها (۱۲)

بانوی من Part:14ـ ا.ت نه نه تروخدا منو تنها نذاررر(گریه و دا...

بانو رو حمایت کنید لطفاً 🎀آدیدی زیباش:@mrs_jeon

بانوی من Part:12درخواستی ـ چی؟ لباست رو چک میکنم همینطور آرا...

بانوی منPart:11 ـ از این به بعد حق نداری وقتی تنهاییم بانو ص...

۰مافیای من☆ پارت۱۰ _ا/تتتت*عربده*+بنال*اینم عربده*_بیا+امدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط