هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_94
بازوشو جلوم آورد ..
الان انتظار داره مثل عاشقا دستمو دور بازوش حلقه کنم؟
با چندش نگاهمو برگردوندم و بی توجه خواستم رد شم که محکم دستمو گرفت ..
زیر گوشم لب زد:
+تا میتونی لج کن! شب که شد دارم برات!
بازم تهدید الکی میکرد..
نیشخندی زدم و به سمت پایین اومدیم ..
اهورا به دیجی اشاره کرد که دیجی صدای آهنگ رو قطع کرد..
_خیلی ازتون ممنونم که به این مهمونی اومدین!
حالا که همه هستن می‌خوام خانوممو معرفی کنم!
با شنیدن این حرفش همه تعجب کردن..
اهورا اشاره ای بهم کرد:
_خانومم پناه!
جمعیت که دست زدن و هورایی کردن خجالت زده سرمو پایین انداختم..
بعد به دیجی گفت که آهنگ بزاره..
انقدر آهنگش قری بود که دلم میخواست برم وسط ..
خواستم برم وسط بین جمعیت برقصم که دستمو کشید
+ کجا؟
به سمت اهورا برگشتم
_میخوام برم برقصم!
خمار نگاهم کرد
+فقط می‌خوام خودم رقصیدنتو تماشا کنم!
اخمی کردم و زیر لب زمزمه کردم:
_مرتیکه تاکسیک!
نیشخندی زد دستمو کشید به سمت میزی ..
+ حالا هر جور میخوای فکر کن!
دیدگاه ها (۳۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_95اهورا شراب به دست خیره چشم...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_96مهمونی خسته کننده ای شده ب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_93وارد اتاق که شدیم درو قفل ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_92سریع به سمتم اومد مچمو چنگ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_85تنها چیزی که عوض نشده بود ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط