ای که چنان ژرف خفته‌ای که نتوانی برخاستن

ای که چنان ژرف خفته‌ای که نتوانی برخاستن
هر سپیده‌دم به سراغ پلک‌هایت می‌آیم
شگفت‌انگیز در حیات،
شگفت‌انگیز در مرگ
و در مرگ و زندگی همیشه گشوده
در زیر بقایای سایه‌ای،
یا نوار ابریشمی از ماه
چنان می‌نوشم آرامش چشمانت را
که گویی مردابی را
به خاطر ژرفای سکوت‌شان،
به خاطر نیکی آرامش
هر یک بستری یا گوری را می‌نماید.
دیدگاه ها (۱)

تمام گل‌هايممحصول باغ تو باده‌امارمغان تاک توانگشتری‌هايماز ...

کلیپ غمگین💔

برگرد و خاطرات مرا با خودت ببراین درد توی کوله ی من جا نمیشو...

سكوت را به تو دادم ، جواب جايز نيستببين كه رفته مسافر ،‌ شتا...

نمیبخشمت p.13

نمیبخشمت p.10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط