قلب های مرده پارت

قلب های مرده پارت ۲۹

وقتی بهم رسید دستشو با حرکات شل و ولش که میدونم به خاطر مستیشه گذاشت پشت سرم...یعنی روی در!!


تهیونگ :چرا باید دوباره جئون برنده بشه، هان؟!

از حرفاش سر در نمیاوردم...زیر لب زمزمه کردم:



ا.ت : دوباره؟!برنده بشه؟
تهیونگ برعکس من داد زد:



تهیونگ : اره برنده بشه!! هانول رو ازم گرفت!!خانواده‌ام رو ازم گرفت!!!لطفا دیگه تورو ازم نگیره...توانایی از دست دادن دوباره رو ندارم....




حرفش تموم نشده بود که پاهاش سست شد و نزدیک بود بیوفته اما سریع گرفتمش
دستش رو حلقه کردم دور گردنم تا نیوفته و تا پای تخت بردمش...خیلی سنگین بود و وقتی گذاشتمش روی تخت کل شونه هام تیر کشید.


کفش هاش رو در اوردم و پاهاش رو گذاشتم روی تخت.

پتو کشیدم روش تا بتونه راحت بخوابه
به سمت در رفتم...تا خواستم دستیگره رو بکشم و در رو باز کنم صداهایی ازش شنیدم که انگار ترسیده بود


سریع به سمتش برگشتم و رفتم پیشش...انگار داشت کابوس میدید. چشماشو یهو باز کرد و دستمو گرفت، زمزمه کرد:



تهیونگ : نرو...پیشم بمون...


یهو بچگی خودم جلوی چشمام اومد...وقتی توی اتاق جداگانه خوابیده بودمو کابوس های وحشتناکی میدیدم و وقتی میرفتم پیش مامانم میگفت که پیشش راهم نمیده، گفت بزرگ شدم و باید خودم تنها بخوابم اما من اون شبو تا صبح نمیخوابیدم تا دوباره کابوس نبینم.


روی تخت کنارش نشستم. دوباره زمزمه کرد
تهیونگ : پیشم بخواب.....دوست دارم هانول
دوباره زمزمه کرد هانول...هانول کیه؟ نکنه‌ معشوقش بوده؟



(عیدتون مبارککک پرنسس‌هاااا)

شرط: ۲۵ لایک، ۳۰ کامنت
دیدگاه ها (۵۰)

قلب های مرده پارت ۳۰یه حسی بهم دست داد...نه نه عمرا اون حس ح...

قلب های مرده پارت ۳۱ا.ت : ما هیچکاری نکردیم!!جونگکوک : که ای...

قلب های مرده پارت ۲۸داشتم نگاه میکردم که تهیونگ رو روی یکی ا...

قلب های مرده پارت ۲۷بالاخره بعد از نیم ساعت رسیدیم. جلوی یه ...

دیدار دوباره پارت ³ب...

پارت۶~Goddess ~رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط