My professor
My professor
Part:15
جئون با دست آزادش شقیقه هاشو ماساژ داد و چشماشو بست.
جونگکوک:این همه استاد با وقت اضافه ریخته زیر دستت. حتما باید گیرت رو منی باشه که نهارمو سر پا میخورم تا بتونم به کارام برسم؟!
سونگ دستشو رو شونه ورزیده جئون گذاشت.
سونگ:خودتم خوب میدونی ، که اگر همشونو هم بسیج کنم چند ماه بی وقفه کار کنن به پای دو روز تلاش کردن تو نمیرسه. میدونم که این فقط از عهده ی تو بر میاد.
دستشو برداشت رو به روشو نگاه کرد و ادامه داد.
سونگ:آخه من از استاد تاریخ میتونم چه پژوهشی بخوام؟ بگم برو درمورد ریش و پشمای پادشاه دانگون تحقیق کن؟!ولی تو میتونی چیزای خفن بیاری که پشمای مرحوم دانگون هم تو اون دنیا ازش بریزه. چه میدونم یه دارو یه معجون اصلا یه پماد برای درمان خارش... هر چی فرقی نمیکنه. هر چی بسازی میترکونه. تو میتونی چند پله ما رو بالا ببری جئون. هر امکاناتی که بخوای در اختیارت میزارم. تمام دانشگاه منو ببر خونه خودت. هر چقدر نیرو بخوای بهت میدم. تو فقط کارو نظارت کن. روزی چند دقیقه هم براش کافیه. رومو زمین ننداز رفیق...
جئون همونطور که شقیقه هاشو ماساژ میداد با صدای لش و خسته اش گفت:
جونگکوک:با یه دانشجو صحبت کن دستیارم بشه.
سونگ از جا پرید و خنده ی هیجان زده ای سر داد
سونگ:بهترین دانشجوی این دانشگاهو در اختیارت میزارم و اونقدر بهش وعده وعید میدم که شب و روز برات کار کنه.
سونگ بلافاصله آشفته دور خودش چرخید و شتاب زده گفت:
سونگ:بزار ببینم...باید نمراتو چک کنم...سریع برمیگردم...یه لحظه
جئون چشمای بی تفاوتشو باز کرد
جونگکوک:نیاز نیست.انتخاب کردم
سونگ سر جاش وایساد و متعجب پرسید:
سونگ:شخص خاصی مد نظرته؟
جونگکوک:از دانشجو های ترم سه...اسمش هیزله.
سونگ اخم متفکری کرد و با یه مکث گفت:
سونگ:هیزل؟!...همون دانشجوی عجیب و غریب و جوان که تو ۱۶ سالگی وارد دانشگاه شد؟مطمئنی میتونه از پسش بر بیاد ؟
جونگکوک:سخت ترین سوالاتمو تا امروز حل کرده. آخریش همین هفته ی پیش بود.
سونگ:پس هر جور تو صلاح میدونی
جئون اخماشو تو هم داد تا با تأکید بیشتری صحبت کنه
جونگکوک:سه تا نکته رو بهت تذکر میدم،که شرایط من برای شروع کاره. یک:خودت باید باهاش صحبت کنی و من کوچیک ترین نقشی تو گفتگوتون ندارم. به من ربطی نداره چی میگی و چطور قانعش میکنی. بیاد کارشو انجام بده بره. یک ساعت در روز کافیه. دو: وعده ای که قراره بهش بدی...
سونگ حرفشو قطع کرد
سونگ:من بزرگ ترین امتیازات تحصیلی رو بهش میدم. کارت نباشه. اینجاشو بسپر به من جئون چشمای سونگ رو نگاه کرد
جونگکوک:امتیازو ول کن..کاری که میگم رو بکن. هنوز اون سوییت نزدیک دانشگاه رو داری؟
سونگ:اره...میخوای اونجا آزمایشا رو انجام بدی؟کلیدشو همین الان بهت میدم.
جئون نفسی عمیق کشید
جونگکوک:نه میخوام بدیش به دختره...
سونگ مات و مبهوت جئون رو نگاه کرد
سونگ:بدم به دختره؟!
جونگکوک:هوم....از خوابگاه انداختنش بیرون. خوابگاههای دیگه از دانشکده اش دورن و رفت و آمد با تاکسی و وسایل عبوری فعلا براش ممکن نیست. پیش خانوادش هم نمیتونه بمونه. به سن قانونی هم نرسیده که راحت جاییو بهش اجاره بدن. میتونی این کارو بکنی؟
سونگ: بزنم به اسمش؟! خب...میتونم...اما...
نگاه معناداری به چشمای جئون انداخت
جونگکوک:مشکلش چیه؟
سونگ:ببینم...تو از اون دختره...
جئون نگاهی به انگشت سبابه ی سونگ انداخت که تو هوا عقب جلوش میکرد...چشماشو کلافه بست.
جونگکوک:بس کن مرد! این دیگه چه کوفتیه که داری میگی؟! اون هم سن بچه ی منه!منو اینطور شناختی؟!فقط یه دانشجو سخت کوشه که باید حمایت بشه. همین...
ادامه دارد....
هر دو پارت رو لایک کنید💗
#رمان #فیکشن #فیک #جونگکوک
Part:15
جئون با دست آزادش شقیقه هاشو ماساژ داد و چشماشو بست.
جونگکوک:این همه استاد با وقت اضافه ریخته زیر دستت. حتما باید گیرت رو منی باشه که نهارمو سر پا میخورم تا بتونم به کارام برسم؟!
سونگ دستشو رو شونه ورزیده جئون گذاشت.
سونگ:خودتم خوب میدونی ، که اگر همشونو هم بسیج کنم چند ماه بی وقفه کار کنن به پای دو روز تلاش کردن تو نمیرسه. میدونم که این فقط از عهده ی تو بر میاد.
دستشو برداشت رو به روشو نگاه کرد و ادامه داد.
سونگ:آخه من از استاد تاریخ میتونم چه پژوهشی بخوام؟ بگم برو درمورد ریش و پشمای پادشاه دانگون تحقیق کن؟!ولی تو میتونی چیزای خفن بیاری که پشمای مرحوم دانگون هم تو اون دنیا ازش بریزه. چه میدونم یه دارو یه معجون اصلا یه پماد برای درمان خارش... هر چی فرقی نمیکنه. هر چی بسازی میترکونه. تو میتونی چند پله ما رو بالا ببری جئون. هر امکاناتی که بخوای در اختیارت میزارم. تمام دانشگاه منو ببر خونه خودت. هر چقدر نیرو بخوای بهت میدم. تو فقط کارو نظارت کن. روزی چند دقیقه هم براش کافیه. رومو زمین ننداز رفیق...
جئون همونطور که شقیقه هاشو ماساژ میداد با صدای لش و خسته اش گفت:
جونگکوک:با یه دانشجو صحبت کن دستیارم بشه.
سونگ از جا پرید و خنده ی هیجان زده ای سر داد
سونگ:بهترین دانشجوی این دانشگاهو در اختیارت میزارم و اونقدر بهش وعده وعید میدم که شب و روز برات کار کنه.
سونگ بلافاصله آشفته دور خودش چرخید و شتاب زده گفت:
سونگ:بزار ببینم...باید نمراتو چک کنم...سریع برمیگردم...یه لحظه
جئون چشمای بی تفاوتشو باز کرد
جونگکوک:نیاز نیست.انتخاب کردم
سونگ سر جاش وایساد و متعجب پرسید:
سونگ:شخص خاصی مد نظرته؟
جونگکوک:از دانشجو های ترم سه...اسمش هیزله.
سونگ اخم متفکری کرد و با یه مکث گفت:
سونگ:هیزل؟!...همون دانشجوی عجیب و غریب و جوان که تو ۱۶ سالگی وارد دانشگاه شد؟مطمئنی میتونه از پسش بر بیاد ؟
جونگکوک:سخت ترین سوالاتمو تا امروز حل کرده. آخریش همین هفته ی پیش بود.
سونگ:پس هر جور تو صلاح میدونی
جئون اخماشو تو هم داد تا با تأکید بیشتری صحبت کنه
جونگکوک:سه تا نکته رو بهت تذکر میدم،که شرایط من برای شروع کاره. یک:خودت باید باهاش صحبت کنی و من کوچیک ترین نقشی تو گفتگوتون ندارم. به من ربطی نداره چی میگی و چطور قانعش میکنی. بیاد کارشو انجام بده بره. یک ساعت در روز کافیه. دو: وعده ای که قراره بهش بدی...
سونگ حرفشو قطع کرد
سونگ:من بزرگ ترین امتیازات تحصیلی رو بهش میدم. کارت نباشه. اینجاشو بسپر به من جئون چشمای سونگ رو نگاه کرد
جونگکوک:امتیازو ول کن..کاری که میگم رو بکن. هنوز اون سوییت نزدیک دانشگاه رو داری؟
سونگ:اره...میخوای اونجا آزمایشا رو انجام بدی؟کلیدشو همین الان بهت میدم.
جئون نفسی عمیق کشید
جونگکوک:نه میخوام بدیش به دختره...
سونگ مات و مبهوت جئون رو نگاه کرد
سونگ:بدم به دختره؟!
جونگکوک:هوم....از خوابگاه انداختنش بیرون. خوابگاههای دیگه از دانشکده اش دورن و رفت و آمد با تاکسی و وسایل عبوری فعلا براش ممکن نیست. پیش خانوادش هم نمیتونه بمونه. به سن قانونی هم نرسیده که راحت جاییو بهش اجاره بدن. میتونی این کارو بکنی؟
سونگ: بزنم به اسمش؟! خب...میتونم...اما...
نگاه معناداری به چشمای جئون انداخت
جونگکوک:مشکلش چیه؟
سونگ:ببینم...تو از اون دختره...
جئون نگاهی به انگشت سبابه ی سونگ انداخت که تو هوا عقب جلوش میکرد...چشماشو کلافه بست.
جونگکوک:بس کن مرد! این دیگه چه کوفتیه که داری میگی؟! اون هم سن بچه ی منه!منو اینطور شناختی؟!فقط یه دانشجو سخت کوشه که باید حمایت بشه. همین...
ادامه دارد....
هر دو پارت رو لایک کنید💗
#رمان #فیکشن #فیک #جونگکوک
- ۹۵۱
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط