ادامه پارت 60

ادامه پارت 60

جانگ هو : عروس آینده من کجاست
با هر دفعه حرف زدن جانگ هو می کو سره جایش یخ میزد نمی‌تونست جلوی آن مرده جدی و عصبی لب باز کنه جیمین که اشاره میکرد تا ات بیاد اما می کو از انگار یخ زده بود همین شد که لحظه ای صدای پاشنه های بلندی در همه سالن بخش شد جیمین که رد کفش های سیاه پاشنه بلندی رو گرفت درحین پایین شدن از پله ها دستش را رویه میله های پله نواز وار می‌کشید محو این همه زیبایی اون دختر شد آن لباسه کوتاه مشکی بی آستین پاهای سفید و لاغر اش تو اون لباس مشکی نمای خاصی داشت
سمته آنها آمد و روبه جانگ هو کرد سرش را خم کرد بخاطر ادای احترام دوباره صاف ایستاد با لبخند زیبایی نجوا کرد ات : خیلی خوش اومدین
جانگ هو : ممنونم دخترم
ات : بفرمایید داخل
همه راهی شدن سمته مبل ها دختره کنار برادرش و جیمین هم کناره عمویش نشست از استرس زیاد لباس رو چنگ میزد لوهان که که کنارش نشسته بود دستش رو گذاشت رویه شونه ات با لحن آرومی گفت
لوهان : استرس داری
دختره تند تند سرش رو به دو طرف تکون داد جیمین که زیر چشمی به آن دونفر نگاه میکرد ابروهایش درهم رفت
همانطوری به آن دونفر خیره شده بود در افکارش گم بود ( آخه چرا باید آنقدر باهم صمیمی باشن ‌اون الان‌ نامزاد منه باید مثله نامزد من رفتار کنه نه با لوهان صمیمی بشه)
لوهان : تو ملکه زندگی خودتی همه اینا متعلق به توعه
دختره از این روحی گرفتن لبخندی زد دست از چنگ زدن لباس اش برداشت یهو صدای جیمین باعث جلب شدن نگاه های همه رو خود اش شد پایش را گذاشت رویه اون یکی دست اش را تکیه گاه رویه مبل گذاشت و روبه دختره نجوا نمود جیمین : نامزد عزیزم اگه حرف زدنت با داداشت تموم شده چطوره با عموم آشنا بشی
جانگ هو : می‌بینم که جیمین سلیقه خوبی داره چطور باهم آشنا شدین
نگاه جیمین و ات بهم گره خوردن الان چی می‌گفتند بهش میگفتن که اون استاد و شاگرد هستن سکوت میان آنها برقرار بود هیچ‌کس هیچ چیزی نمی‌گفت تا اینکه دختره خنده ای کرد و شروع به حرف زدن نمود
ات : عمو جون من تعریف میکنم براتون اون روز من خیلی ناراحت بودم تویه یه شرایط خیلی بدی قرار داشتم ناخودآگاه یاده اولین دفعه ای که صدای جیمین رو شنید یادش اومد همون روزی لباس اش را بهش داد خنده زیبایی اش دل جیمین رو برای هزار بار میبرد چطور این عشقی که میان آن دونفر بود. هیچ‌کس کدومشون نشون نمی‌دادند دوباره حرف هایش را ادامه داد ات : همون روز که جیمین کمکم کرد و منو از اون شرایط نجات داد من عاشقش شدم اصلا صورتش رو ندیدم فقط صداشو شنیدم اما یه حسی بهم می‌گفت قراره بازم همو ببینیم ...

ادامه پارت اسلاید ۲ هستش می‌تونید بخونید
دیدگاه ها (۲۵)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 61 ⁠`⁠ლ⁠ظرف های که از رویه میز شام...

ادامه پارت ۶۱بدون هیچ حرفی از آشپزخانه خارج شد با حرف های که...

استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 60 ⁠`⁠ლ⁠می کو : اوفففف باشه بلافاصل...

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 59 ⁠`⁠ლمی کو : ما برگشتیممی کو ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط