از این خیابونا هر وقت رد میشم، دیوونه تر میشم بی حد واندا

از این خیابونا هر وقت رد میشم، دیوونه تر میشم بی حد واندازه
باور کن این روزا هر چی که میبینم، فکر منو داره یاد تو میندازه
از این خیابونا حیرون و سرگردون، هر روز رد میشم
فک می کنم کم کم دیونه بازی رو، دارم بلد میشم

انگار قدمام به این خیابونا، وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است
انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا، حتی خیابونم از قدمام خسته است
تو این پیاده رو، بین همین مردم، با اشتباه اما، خیلی تو رو دیدم
این که چرا نیستی، من این سوال و از، هرکس که میدیدم صد بار پرسیدم
وقتی حواس تو درگیر رفتن بود، بیهوده جنگیدم تو از همون اول، منو نمیخواستی من دیر فهمیدم...
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱۱

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p16 ات .  وقتی این حرف ر...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

رمان دخت من

My lovely neighbor part : 47

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁸**ایزوکو**فرداش خبر اومد باید برم مامو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط