کوک ویو:لایه در باز شد سینه هایه سفیدش معلوم شد شت....نه

کوک ویو:لایه در باز شد سینه هایه سفیدش معلوم شد شت....نه..نه شق کردم‌ممگگ
سوآ: مرسی ...کوککک؟؟؟؟ به چی زل زدیییی
کوک:نه من به...آه بیخیال من رفتم
سوآ ویو:آه مرتیکه داشت به سینم نگا می‌کرد موندم چجوری قراره باهاش بخوابم...

کوک: سوآ شی؟بیا اینجا یه لحظه
سوآ:و....وای سا لباس تنم نی ....اومدمم
کوک:پدر خوانده .. هیو سوک گفته که میخواد ببینتمون*هیون سوک یکی از بزرگ ترین هایه مافیا هستس که پادشاه و ملکه زیر دستشن*
سوآ:....چرا
کوک: چون.....آه....من چه بدونم
سوآ:آه باشه الان حاضر میشم

پرش زمان به زمان دیدار یا هیون سوک:

ه.س:خب....سلام
سوآ وکوک:سلام و درود بر پدر خوانده
ه.س:خب ...از اونجایی که هردو یه شما مجردین...و باید با هم ازدواج کنید!!!!

کوک.و سوآ:چیییی.....
کوک ویو:نکه بدم بیاد ولی خب هنوز برايه بچه دار شدن جوانیم😈

سوآ ویو:از اولم میدونستم ...آه نکه بدم بیاد...خب کوک..مرد جنتلمن.پول دار.و آقا ست سو....چرا که نه

پدر خوانده: من براش دلیل دارم .شما اگه باهم مزدوج شی باند ما هم قدرت مند میشه
کوک:...چشم ..
سوآ:چشم..نمیشه فقت ازدواح کنیم ولی خونه و اینا مون جدا باشه؟
دیدگاه ها (۰)

ه.س:نه امرا تازه من خدم قراره پوله لباس .خونه.و وسایل جانبی ...

کوک ویو: باور م نمیشه یادمه من وقتی به هش تجاوز شد...قلبم شک...

اسلاید دوو قراره عکس رمان شهه

رفتم بیرون چشمم به یه لباس خیلی قشنگ اسلاید۲+همینو برام باک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط