(استاد جذاب من) )ლ( پارت 61 `ლ
(استاد جذاب من) )ლ( پارت 61 `ლ
ظرف های که از رویه میز شام جمع کرده بود تویه سینک ظرفشویی میگذاشت با صدای فردی نگاهش رو از ظرف ها گرفت برگشت لوهان گوشی که می کو داده بود رو از جیب اش در آورد و سمته ات گرفت لوهان : اینو می کو گرفته گفت بهت بدمش
همان لحظه جیمین سر رسید تویه چهار چوب در ایستاده و آنها را تماشا میکرد چینی میان ابرو هایش نشست جیمین : لوهان نمی دونستم زدی تو کار گوشی به منم یکی بده ........پوزخند صدا داری زد و سمته آنها قدم برداشته، روبه روی آنها تکیه به اپن ایستاد لوهان یه دستش را تویه جیب اش گذاشت سپس نجوا نمود لوهان : نه نزدم تو کار گوشی این از طرف می کو به ات هستش اگه گوشی میخواهی از اون گوشی بگیر .......بدون هیچ حرف دیگری قدم برداشته و آن مکان را ترک نمود دختره با ذوقی که از چشم هایش خوانده میشد به گوشی زول زده بود تمام این ۱۸ سال عمرش همچین گوشی را دست اش نگرفته بود جیمین درحالیکه به اپن تکیه داده بود هر دو دست هایش تویه جیب شلوار اش داد با لبخند نجوا کرد جیمین : اگه میدونستم با یه گوشی انقدر خوشحال میشی برات یکی میگرفتم
دختره با شنیدن این حرف های جیمین گرم شدن لپ هایش را حس کرد حنا نمیتونست بالا بهش نگاه کنه
جیمین قدمی بهش نزدیک دست را زیره چونه ات گذاشت سرش را بالا کرد خیره تو چشم هایش ماند با هر کلمه ای که بیان میکرد قلب اون دختر رو میلرزاند جیمین : چرا وقتی باهام حرف میزنی بهم نگاه نمیکنی
ات : چی من ... خنده زوری کرد دوباره ادامه داد .....نبابا استاد پارک اینجوری نیست
جیمین : چرا تند تند پلک میزنی نبضت سریع میزنه قلبت سریع میزنه استرس داری دست و پاتو گم میکنی چرا برای چی
نگاه خاصی داشت با نگاه خمار بهش چشم دوخته بود کم کم صورت اش رو نزدیک صورت آن دختر میکرد ات هم بی وقفه چشم هایش را بست چرا کاری نمیکرد چرا چیزی نمیگفت عاشق اش بود عشقی که نمیتونست بهش اعتراف کنه با صدای پارک جانگ هو عمویش که از سالن می اومد مثله برق گرفته ها از ات فاصله گرفت
ظرف های که از رویه میز شام جمع کرده بود تویه سینک ظرفشویی میگذاشت با صدای فردی نگاهش رو از ظرف ها گرفت برگشت لوهان گوشی که می کو داده بود رو از جیب اش در آورد و سمته ات گرفت لوهان : اینو می کو گرفته گفت بهت بدمش
همان لحظه جیمین سر رسید تویه چهار چوب در ایستاده و آنها را تماشا میکرد چینی میان ابرو هایش نشست جیمین : لوهان نمی دونستم زدی تو کار گوشی به منم یکی بده ........پوزخند صدا داری زد و سمته آنها قدم برداشته، روبه روی آنها تکیه به اپن ایستاد لوهان یه دستش را تویه جیب اش گذاشت سپس نجوا نمود لوهان : نه نزدم تو کار گوشی این از طرف می کو به ات هستش اگه گوشی میخواهی از اون گوشی بگیر .......بدون هیچ حرف دیگری قدم برداشته و آن مکان را ترک نمود دختره با ذوقی که از چشم هایش خوانده میشد به گوشی زول زده بود تمام این ۱۸ سال عمرش همچین گوشی را دست اش نگرفته بود جیمین درحالیکه به اپن تکیه داده بود هر دو دست هایش تویه جیب شلوار اش داد با لبخند نجوا کرد جیمین : اگه میدونستم با یه گوشی انقدر خوشحال میشی برات یکی میگرفتم
دختره با شنیدن این حرف های جیمین گرم شدن لپ هایش را حس کرد حنا نمیتونست بالا بهش نگاه کنه
جیمین قدمی بهش نزدیک دست را زیره چونه ات گذاشت سرش را بالا کرد خیره تو چشم هایش ماند با هر کلمه ای که بیان میکرد قلب اون دختر رو میلرزاند جیمین : چرا وقتی باهام حرف میزنی بهم نگاه نمیکنی
ات : چی من ... خنده زوری کرد دوباره ادامه داد .....نبابا استاد پارک اینجوری نیست
جیمین : چرا تند تند پلک میزنی نبضت سریع میزنه قلبت سریع میزنه استرس داری دست و پاتو گم میکنی چرا برای چی
نگاه خاصی داشت با نگاه خمار بهش چشم دوخته بود کم کم صورت اش رو نزدیک صورت آن دختر میکرد ات هم بی وقفه چشم هایش را بست چرا کاری نمیکرد چرا چیزی نمیگفت عاشق اش بود عشقی که نمیتونست بهش اعتراف کنه با صدای پارک جانگ هو عمویش که از سالن می اومد مثله برق گرفته ها از ات فاصله گرفت
- ۲۰.۴k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط