درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی با دوستای پسرت میری بیرون و دیر برمیگردی خونه.....
ویو ا.ت
عصر بود. حوصلم سر رفته بود و به سقف خیره شده بودم. نمیدونستم چیکار کنم حتی لینو هم خونه نبود. همینطور به سقف خیره بودم که یهو گوشیم زنگ خورد. بنگچان بود، گوشی رو برداشتم و جوابش دادم.
+سلام بنگچان چطوری؟
÷سلام خوبم ا.ت کجایی؟
+من خونم چطور مگه؟
÷میتونی باهامون بیای بیرون؟
+آره حتما. پس آماده میشم بیا دنبالم
÷باشه
ویو ا.ت
گوشی رو قطع کردم و رفتم سمت کمد لباسام. داشتم نگاه میکردم که چشمم به لباسی افتاد که دامن کوتاه داشت و بالا تنهاش باز بود، ازش خوشم اومد پس همونو پوشیدم. آماده شدم و آرایشمو کامل کردم. بنگچان زنگ زد. منم رفتم بیرون و سوار ماشین شدم. هان و فلیکس هم بودن. راه افتادیم سمت بار.
(پرش زمانی)
دیگه آخرای شب بود و برگشتیم خونه. مست بودم پس بدون هیچ مکثی رفتم و روی تختم دراز کشیدم. چند دقیقه چشمامو گذاشتم رو هم و بعدش پاشدم رفتم سمت آشپزخونه تا آب بخورم.
ویو لینو
هرچی به ا/ت زنگ میزدم جواب نمیداد. دیگه تصمیم گرفتم برم خونه تا ببینم کجاست
(پرش زمانی)
ویو لینو
رسیدم خونه و در رو باز کردم. چند بار ا.ت رو صدا زدم اما جواب نمیداد. با اخم وارد اتاق شدم و دیدم ا.ت روی تخت نشسته و مسته و داره با موهاش بازی میکنه با دیدن لباساش اخم هام بیشتر توی هم رفت. با عصبانیت رو به ا.ت گفتم:
_این چه لباسیه پوشیدی؟
+(با چشمای مست بهش نگاه کردم) به تو چه
_آهان پس به من چه
+آره
ویو ا.ت
از جام بلند شدم و میخواستم از اتاق برم بیرون که لینو دستمو گرفت و منو به خودش چسبوند
+چیکار میکنی؟
_فعلا هیچکار اما بعداً به حسابت میرسم
+مثلا چیکار میکنی؟(مست)
_بعدا میفهمی. حالا بهم بگو با این لباس کجا بودی
+با پسرا رفته بودم بار
_آهان پس با اونا رفتی بار تازه با این لباس
+حالا گیر دادی به این لباسا
_آره دلم میخواد
+حالا ولم کن برم
_نمیخوام
+یا لی مینهو ولم کن
ویو ا.ت
همینجور که داشتم خودمو ازش جدا میکردم منو انداخت روی تخت.
+هوی آروم باش وحشی چیکار میکنی
_میخوام بک...
+هوی به فکرتم نزنه هااا
_نمیشه اخه زیادی خواستنی
لینو روی ا.ت خیمه زد و سرشو وارد گردن ا.ت کرد و......
نوشته این پرنسس کوچولو: https://wisgoon.com/skz-ot8-stay
#تکپارتی
وقتی با دوستای پسرت میری بیرون و دیر برمیگردی خونه.....
ویو ا.ت
عصر بود. حوصلم سر رفته بود و به سقف خیره شده بودم. نمیدونستم چیکار کنم حتی لینو هم خونه نبود. همینطور به سقف خیره بودم که یهو گوشیم زنگ خورد. بنگچان بود، گوشی رو برداشتم و جوابش دادم.
+سلام بنگچان چطوری؟
÷سلام خوبم ا.ت کجایی؟
+من خونم چطور مگه؟
÷میتونی باهامون بیای بیرون؟
+آره حتما. پس آماده میشم بیا دنبالم
÷باشه
ویو ا.ت
گوشی رو قطع کردم و رفتم سمت کمد لباسام. داشتم نگاه میکردم که چشمم به لباسی افتاد که دامن کوتاه داشت و بالا تنهاش باز بود، ازش خوشم اومد پس همونو پوشیدم. آماده شدم و آرایشمو کامل کردم. بنگچان زنگ زد. منم رفتم بیرون و سوار ماشین شدم. هان و فلیکس هم بودن. راه افتادیم سمت بار.
(پرش زمانی)
دیگه آخرای شب بود و برگشتیم خونه. مست بودم پس بدون هیچ مکثی رفتم و روی تختم دراز کشیدم. چند دقیقه چشمامو گذاشتم رو هم و بعدش پاشدم رفتم سمت آشپزخونه تا آب بخورم.
ویو لینو
هرچی به ا/ت زنگ میزدم جواب نمیداد. دیگه تصمیم گرفتم برم خونه تا ببینم کجاست
(پرش زمانی)
ویو لینو
رسیدم خونه و در رو باز کردم. چند بار ا.ت رو صدا زدم اما جواب نمیداد. با اخم وارد اتاق شدم و دیدم ا.ت روی تخت نشسته و مسته و داره با موهاش بازی میکنه با دیدن لباساش اخم هام بیشتر توی هم رفت. با عصبانیت رو به ا.ت گفتم:
_این چه لباسیه پوشیدی؟
+(با چشمای مست بهش نگاه کردم) به تو چه
_آهان پس به من چه
+آره
ویو ا.ت
از جام بلند شدم و میخواستم از اتاق برم بیرون که لینو دستمو گرفت و منو به خودش چسبوند
+چیکار میکنی؟
_فعلا هیچکار اما بعداً به حسابت میرسم
+مثلا چیکار میکنی؟(مست)
_بعدا میفهمی. حالا بهم بگو با این لباس کجا بودی
+با پسرا رفته بودم بار
_آهان پس با اونا رفتی بار تازه با این لباس
+حالا گیر دادی به این لباسا
_آره دلم میخواد
+حالا ولم کن برم
_نمیخوام
+یا لی مینهو ولم کن
ویو ا.ت
همینجور که داشتم خودمو ازش جدا میکردم منو انداخت روی تخت.
+هوی آروم باش وحشی چیکار میکنی
_میخوام بک...
+هوی به فکرتم نزنه هااا
_نمیشه اخه زیادی خواستنی
لینو روی ا.ت خیمه زد و سرشو وارد گردن ا.ت کرد و......
نوشته این پرنسس کوچولو: https://wisgoon.com/skz-ot8-stay
- ۱۴.۸k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط