خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار
حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار

انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن
اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار

با تار و پود این شب باید غزل ببافم
وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار

دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست
بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم
دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد
پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار

شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود
کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس
از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار
دیدگاه ها (۲)

خالی تر از سکوتم ، از ناسروده سرشارحالا چه مانده از من ؟... ...

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشارحالا چه مانده از من ؟......

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟ ،...

محمد ابراهیم جعفری

خواهم که شب جمعه‌ای از خانه خمارآیم به در صومعه زاهد دین دار...

اکبر رشنو

یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاستدنیا پل باریکی بین بد و ...

لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدم...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

یوسف و زلیخا اگر تو این زمونه بودن🤣🤣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط