3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۳۰

و از اشپزخانه خارج شد یوری به خوبی می‌دانست که تنها ماندن با آن کفتار وحشی عاقبت خوبی نداره حتما باید کنار اون سوک و تهیونگ میماند وگرنه این بشر ها بلایی سرش می‌آمد
قدمی سمته در برداشت ولی با صدا جیمین ایستاد
جیمین : بمون ! ..
یوری از همین الان در دلش غوغا به پا شد تند آب دهنش قورت داد و مشت های کوچیکش را سفت گرفت ... جیمین درست پشت اش ایستاد و تیکه ای از موهای یوری را به دستش گرفت ..
جیمین : واقعا لذت بودن با یه دختر غرغرو مثل تو به زندگی آدم انگیزه میده ؟ ...
یوری تند آب دهنش را قورت داد و با صدا ضعیف از لرزاند گفت
یوری : فکرشم نکن وگرنـ...
جیمین : وگرنه چی .... قدمی سمته جلو یوری برداشت و سال جلوش ایستاد زل زد به چشم های یوری و با نفرت لب زد
جیمین : فقد برای مسخره بازی خوبی .. چیزه دیگی ازت در نمیاد
محکم با دو انگشت اش زد به شونه یوری و لای دندون هایش غرید
جیمین : بهتره بهم جواب پس ندی ... برات خوبه که جلوم نباشی ..فهمیدی ..
یوری باز هم آب دهن مزاحمش را قورت داد ولی دیگر توانی برای حرف زدن با آن کفتار را نداشت دیدش را روی زمین دوخت. و بهتر ماند که سکوت کنند
جیمین با صدا بلند گفت .. :
جیمین : فهمیدی !
یوری : ..فه..میدم
جیمین اخم کرده از جلوش رفت
یوری بلافاصله اشک ریخت و به او پشت سرش تیکه داد دست یخ کرده و مشت گردش را روی چشم هایش گرفت دستی به قلبش زد سپس زمزمه کنان گفت ٫ داداش جون کمکم کن ... مین جون لطفا ٫

تهیونگ: جین هیونگ ! ... چی شده ما که همین الان همو دیدیم
جین شانه تهیونگ را هول داد سپس وارد آپارتمان شد
جین : واقعا که برو کنار بی ادب ... این شد آقای خونه خاک تو سرت کنم من ترو اینجوری بزرگ کردم
با قدم های آهسته سمته سالن رفت بلافاصله روی مبل نشست نگاه های به اطراف انداخت ... ابرو بالا زد
جین : بقیه کجان ؟
هاری : اوپا .. !
با قدم های محکم سمتش هجوم برد بلافاصله کنارش نشست و با چشم های براق زل زد به جین با علاقه گفت
هاری : خوش اومدی اوپا ... جین لبخند پر از شادی زد سپس دستی به موهای هاری کشید
جین : ممنون خوشگله .. بگو ببینم حالت خوبه ؟
هاری با لبخند گفت ... هاری : البته که آره شما چطوری دخترت خوبه ؟
جین لبخند زد و با صدا ای که از ته حنجره بالا آورد و صدا زنانه ای ساعت گفت
جین : البته که آره
هاری و تهیونگ خندیدن سپس تنها یک فرد منفی جمع وارد سالن شد
زیرپوش آستین کوتاه و شلوار گشاد کفش اسپرت مشکی و تتو های معلوم دستش وسوسه کننده بود برای هاری
صدا شاد و پر انرژی بیرون داد
جونگکوک: بح بح ببینید کی اینجاست خدا پرانرژی ها
جین ابرو بالا انداخت
دیدگاه ها (۱)

( 3 تفنگدار )پارت ۳۱جین : بح بح ببین کی آنجاست خدا دروغگو ها...

دلم برای یه همچین کامنتی تنگ شده این کامنت رو برای فیک خنجر ...

( 3 تفنگدار )پارت ۲۹ خستگی بیش از حد روی یوری فشار می‌گذاشت ...

ادامه پارت ۲۸ هاری : چی شده جونگکوک کاغذ به دست با لبخند گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط