دیروز تمام وقت به تو فکر کردم

دیروز تمام وقت به تو فکر کردم
تمام دیروز را بدون ثانیه ای وقفه
تمام خاطرات و تمام حرف هایت و تمام وعده هایت را
روبروی خودم گذاشتم و ساعتها نگاه کردم
لحظه هایی که برایم عشق آفریدی را گوشه ای گذاشتم
و آن هایی که نفرت در دلم کاشت را گوشه ای دیگر
تمام روزهایی که با تو سپری کردم ....راستی امروز یادم آمد چه قدر به خاطر با تو بودن از بودن در کنار بن و ریشه ام دور ماندم .....
آخرین فصل سال
مینویسم آخرین فصل از داستان عشق تو را
با آنکه دل پری از تو دارم اما برعکس تو
هم خودکارم هم شعرهایم حرمت سرشان میشود
بر عکس تو حتی خودکارم هم نان و نمک سرشان میشود
فصل آخر را میبندم برای همیشه و میگذارم کنج تجربه های با ارزش زندگی
یادت هست گفتی بودی این کتاب فصل آخر ندارد
گفتی تا ابد مینویسیم از روزهای عاشقی
حالا من تنها در آخرین فصل سال آخرین فصل این داستان را مینویسم و میبندم
تلخ نیست برعکس تجربه ای شیرین دارد که هر کسی لایق عشق نیست
مثل تو که لیاقت عشق را نداشتی
دیدگاه ها (۵۵)

دلیل دوست داشتنم را از خودت باید بپرسی آن زمان که در چشمهایم...

در نبودن من هیچ اتفاقی نخواهد افتاد خورشید هر روز صبح طلوع خ...

دل تنگم!_باید تورا به یاد بیاورمبه من فکر کن!به نیمه شبی که ...

سفر بهانه خوبی برای رفتن نیستنخواه اشک نریزم دلم که آهن نیست...

رفته بودم موهامو کوتاه کنم، چون دیگه حوصله ی موی بلند و نداش...

off to the races by lana

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط