سخن عشق تو

سخن عشق تو
بے آنکہ برآید بہ زبانم


رنگ رخساره
خبر میدهد از حال نهانم


گاه گویم کہ بنالم
ز پریشانے حالم


باز گویم کہ عیان ست
چہ حاجت بہ بیانم؟

دیدگاه ها (۱)

"لـــبخندش" رو تـــقسیم کـــردخـــنده اش ب مـــن رســـیدو لـ...

به نام خداوند بود و نبودخود را به امید او رها باید کردای با ...

به کسی که تنهات گذاشت بگو این تو بودی که باختی نه من!!! من ...

بدی آدم نمک نشناس اینه کهوقتی یاد کارایی که براش کردی میوفتی...

سخنِ عشق تو بی‌ آن که برآید به زبانمرنگ رخساره خبر می‌دهد از...

گاه گویم که بنالم زِ پریشانیِ حالمباز گویم که عیان است چه حا...

سخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانمرنگ رخساره خبر میدهد از ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط