هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدم

هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدم
خودم را زدم به فراموشی
اما کجای این فراموشی به فراموشی می ماند؟ وقتی هر روز به وقت تنهایی ام سراغی از خاطراتت میگیرم
لب پنجره می ایستم
خیره به نقطه ای نامعلوم
میبینمت که میخندیدی که میرقصیدی که در آغوشم آرام میشدی
فرق زیادی ست جانم
فرق زیادی ست بین کسی که فراموش میکند با کسی که خودش را به فراموشی میزند...!
دیدگاه ها (۶)

این روز ها شده ام شبیه ادمی که انگار اصلا نمیشناسمش ... اخلا...

روزهای اول معمولا ..ادم قرار ندارد یک جا بند نمیشود... گاهی ...

دیشب کوله ای برداشتم پر کردم از تمام دلتنگی هام ،تمام نبودن ...

سلام صبحتان سرشار از مهربانیان شالله امروز پرازخیروبرکتدلتون...

رمان *قانون خشونت*

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁰پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای‌ جوانه‌ بزند و‌ به‌ نور...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط