سرش کچل بود لباسش با بقیه مردم عادی فرق میکرد ..... انگار

سرش کچل بود لباسش با بقیه مردم عادی فرق میکرد ..... انگار حس خجالتی در وجودش بود .... و اما ووو کاش به مرخصی نمیومد تا دلیل رفتن به سربازیش را دست در دست کسی دیگر نمیدید ....
دیدگاه ها (۲)

بگذار در گوشت بگویم :می خواهمت ..... این تمام حرف عاشقانه ی ...

هی پسری که میگی دخترا دنبال کیف پولن ...نکنه تو برای دعای کم...

انقدر دوسش دارم که حتی اگر بهم نرسیم رو به دنیا می ایستم ......

/تو/ تنها دعای قشنگ منی ...مبادا کسی از خدا بی خبر برای خودش...

رمان عشق ممنوع

پارت۳۱ قمار یا زندگی

بقیش (با هشدار)پاهایش بی حس شده بودند و تنها کاری که میکرد ا...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۳

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p7همون موقع...جایی خیلی دورتر از خونه‌ی ن...

پارت ۱۱:خب فک کنم عاشقشت شدم! will i fill i love you

برده عمارت جئون

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p1اواخر تابستون بود. حدودا پنج دقیقه ای ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 228♡⁠。⁠)⁩با دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط