⭐🌕کاد فادر🌕⭐
⭐🌕کاد فادر🌕⭐
پارت۱۳
----------------------------------------⭐🌕⭐------------------------------------
- رسیدیم بریم داخل (ذوق زده)
+ بریم(کلافه)
- چی میخوری!!
+ از همونی که خودت میخوری بیار
- باشه همین جا بمون هیج جایی نرو
+ منحرف
- چیزی گفتی!!
.......+
بعد از ۱۰ دقیقه اومد
- خوب چیکار کنیم!!
+ ایول یادش رفت
- ولی من هنوزم یادمه
+ عررررررررر
- بریم خونه
+ ما که تازه اومدیم
- هنوز شب مون شروع نشده
+ دوباره شیطون رفت تو جلدش
⭐🌕ویو ۲ ساعت دیگه 🌕⭐
رفتیم عمارت تهیونگ اصلاً کم باید میخورد زیادی روش تعصیر میزاره
بردمش گزارشتم روی تخت بیام که برم یک دفعه دستمو کشید سمته خودش افتادم تو بغلش
+ داری چیکار میکنی
- کاری که شب ها روزا جلوی خودم رو میگرفتم
+ منظورت چی
تهیونگ نزاشت حرفش رو بزنه و سریع لبش رو گزاشت رو لبش و مانع حرف زدنش شود
+ آروم باش چرا دیونه وار داری ۰۰۰۰۰میکنی
- چون سالیان سال منظرش بودم
..........+
⭐🌕ویو آهنگ🌕⭐
آروم لباسش رو در آوردم و شروع کردم به مکیدن سینه صدای ناله اش رو کل عمارت برداشته بود
بودن هیچ توجه ای کارم رو داشتم میکردم که چشاش بسته شود تمام صداهارا سکوت برداشت
آروم لباس زیرش رو در اوبردم و بی وقفه کارم رو میکردم
در باز شد و جون کوک اومد داخل
∆ او بعد موقعی اومدم ببخشید
¶ میشه کمکم کنی چشاش باز نمی شه
∆ اومدم
¶ چطوره!!
∆ داداش تو دیگه کی هستی
¶ چی شده
∆ تبریک میگم جازمین حامله شد
¶ چی
∆ دوتا کم نبود!!
¶ جان سینا و بلی ایلیش کوجان
∆ تو عمارت من خوابن
¶ خوبه
∆ تا یک ماه نمی تونن راه بره
¶ مشکلی نیست چون دقیقا ۷ سال پیش هرشب این وضعیت رو داشتیم
∆ بچه ی منم گشتیم
¶ ناراحت نباش پیش میاد
∆ بایدم اینو بگی تو سه تا بچه داری
⭐🌕ویو فردا صبح 🌕⭐
با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم
تهیونگ و جون کوک بهم زول زده بودن
+ تهیونگا دیشب باهام چیکار کردی آخه
∆ خوبی
+ نه
¶ مراقب باش نمی تونی بلند شی
+ بخواطر شما
⭐🌕پایان پارت ۱۳🌕⭐
پارت۱۳
----------------------------------------⭐🌕⭐------------------------------------
- رسیدیم بریم داخل (ذوق زده)
+ بریم(کلافه)
- چی میخوری!!
+ از همونی که خودت میخوری بیار
- باشه همین جا بمون هیج جایی نرو
+ منحرف
- چیزی گفتی!!
.......+
بعد از ۱۰ دقیقه اومد
- خوب چیکار کنیم!!
+ ایول یادش رفت
- ولی من هنوزم یادمه
+ عررررررررر
- بریم خونه
+ ما که تازه اومدیم
- هنوز شب مون شروع نشده
+ دوباره شیطون رفت تو جلدش
⭐🌕ویو ۲ ساعت دیگه 🌕⭐
رفتیم عمارت تهیونگ اصلاً کم باید میخورد زیادی روش تعصیر میزاره
بردمش گزارشتم روی تخت بیام که برم یک دفعه دستمو کشید سمته خودش افتادم تو بغلش
+ داری چیکار میکنی
- کاری که شب ها روزا جلوی خودم رو میگرفتم
+ منظورت چی
تهیونگ نزاشت حرفش رو بزنه و سریع لبش رو گزاشت رو لبش و مانع حرف زدنش شود
+ آروم باش چرا دیونه وار داری ۰۰۰۰۰میکنی
- چون سالیان سال منظرش بودم
..........+
⭐🌕ویو آهنگ🌕⭐
آروم لباسش رو در آوردم و شروع کردم به مکیدن سینه صدای ناله اش رو کل عمارت برداشته بود
بودن هیچ توجه ای کارم رو داشتم میکردم که چشاش بسته شود تمام صداهارا سکوت برداشت
آروم لباس زیرش رو در اوبردم و بی وقفه کارم رو میکردم
در باز شد و جون کوک اومد داخل
∆ او بعد موقعی اومدم ببخشید
¶ میشه کمکم کنی چشاش باز نمی شه
∆ اومدم
¶ چطوره!!
∆ داداش تو دیگه کی هستی
¶ چی شده
∆ تبریک میگم جازمین حامله شد
¶ چی
∆ دوتا کم نبود!!
¶ جان سینا و بلی ایلیش کوجان
∆ تو عمارت من خوابن
¶ خوبه
∆ تا یک ماه نمی تونن راه بره
¶ مشکلی نیست چون دقیقا ۷ سال پیش هرشب این وضعیت رو داشتیم
∆ بچه ی منم گشتیم
¶ ناراحت نباش پیش میاد
∆ بایدم اینو بگی تو سه تا بچه داری
⭐🌕ویو فردا صبح 🌕⭐
با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم
تهیونگ و جون کوک بهم زول زده بودن
+ تهیونگا دیشب باهام چیکار کردی آخه
∆ خوبی
+ نه
¶ مراقب باش نمی تونی بلند شی
+ بخواطر شما
⭐🌕پایان پارت ۱۳🌕⭐
- ۲۸۱
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط