ریکی

از این به بعد تو فرشته منی!
ریکی/ا.ت
P:2

برای لحظه‌ای احساس کرد پاهاش از رو زمین جدا شده..
با درک موقعیتش اینکه الان تو بغل ریکی بود به سمت اتاق خواب میرفت کلی دست و پا زد و سعی کرد از بغلش بیرون بره اما موفق نشد..
با قرار گرفتنش رو تخت متوجه همه چیزایی که تو سر اون پسر میگذشت شد..

ا.ت: یاا شن کوانری تو حق نداری به من دست بزنی
-از من دور شوو
ریکی: حق ندارم دست بزنم؟
-ازت دور بشم؟
-خنده داره
ا.ت: خنده داره؟
-تو اینجوری رسما داری بهم تجا&وز میکنی
ریکی: اون حلقه‌ای که تو دستته اون چیزی که یکساعت پیش بهش قسم خوردی، همه اینا نشون میده که تو به طور رسمی زن منی پس من هرکاری که بخوام باهات میکنم و تو نمیتونی اسم این و تجا&وز بزاری
-پس لطفا با سکوت کردنت خوشحالم کن و بزار کارمو بکنم
-و در ضمن فک نکن که خودمم از این کار راضیم!
ا.ت: اگه راضی نیستی مجبور نیستی اینکارو بکنی!
ریکی: معلومه که راضی نیستم!
-اما حاضر نیستم بخاطر تو، یه دختر لجباز دستمو ببرم!
ا.ت: خب من خودم دستمو میبرم تو فقط ازم دور شو
ریکی: تو خانوادهامون رو چی فرض کردی؟
-اونا مثل تو احمق نیستن که فرق بین اون دوتا خون رو نفهمن
-از الان به بعد دیگه حرف نزن
-زود تموم میشه

دیگه به گریه افتاده بود..
میخاست مقاومت کنه اما نمیتونست..
اندام کوچیک و ظریفش در برابر هیکل مردونه اون پسر زیادی ضعیف بود..
دخترک بیچاره..
چه ارزو هایی که برای ایندش داشت..
میخواست درس بخونه و به وکیل خوب بشه..
میخواست یروزی از کره بره و با شخص دیگه‌ای که واقعا دوسش داشت ازدواج کنه..
اما الان چی؟
الان فقط گریه میکرد و مدام به شونه های اون پسر مشت های بیجون میزد تا رهاش کنه..
اون به قدری گریه کرد و حیغ زد که دیگه نای چیزی رو نداشت..
حتی نمیتونست از جاش بلند بشه و اون اتاق کوفتی رو ترک کنه..
ریکی بعد از اینکه کارشو کرد بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شد و تنها کاری که قبل از بیرون رفتنش از اتاق انجام داد این بود که ملافه تمیزیو رو بدن ا.ت بکشه..
اون زمانی که ریکی از اتاق رفت بقدری گریه کرد که اصن متوجه نشد کی خوابید..
فردا صبح که از خواب بیدار شد با هزار تا بدبختی از جاش بلند شد و رفت سمت سرویس..
تو اینه که به خودش نگاه کرد، دید که چشاش پف کرده..
دیشب اونقدر گریه کره بود که الان درست نمیتونست چشماش رو باز کنه..
از سرویس که اومد بیرون دوباره رفت و رو تخت نشست..
دلش نمیخاست بره پایین و دوباره چشش به اون مرد بیفته..
با کاری که دیشب باهاش کرده بود بقدری ازش منتفر شده بود که حاضر نبود حتی از فاصله خیلی خیلی زیاد هم اونو ببینه..
همونطور که تو اتاق رو تخت نشسته بود و تو افکارش بود صدای در بلند شد..
اول فک کرد ریکیه اما با شنیدن صدای اروم و مهربون خانمی از پشت در خیالش راحت شد و اجازه ورود داد..
به محض باز شدن در پیرزنی مهربون رو تو چهارچوب در دید..
اروم یک قدم جلو رفت و برای احترام کمی خم شد..

اجوما: خانم شما باید بیاد پایین و چیزی بخورید
ا.ت: گشنم نیست چیزی نمیخام
اجوما: خانم
-اینجوری حالتون بد میشه
ا.ت: حالم بد نمیشه
-انقد نگران نباش و برو

اون پیرزن مهربون دهن باز کرد تا حرفی بزنه که با شنیدن صدایی از پشت سر ترجیح داد دیگه چیزی نگه..

ریکی: اجوما
-وقتی میبینی انقد لجبازه لازم نیست بهش اصرار کنی
-برگرد سرکارت
-بعدا که حالش بد شد میفهمه که باید به حرفت گوش بده

چندروز همیجوری گذشت..
ا.ت غذا میخورد اما خیلی کم..
کمتر از اتاق بیرون میومد و کمتر با دوستاش وقت میگذروند..
همه فک میکردن چون ازدواج کرده وقت نداره و بیشتر با شوهرش وقت میگذرونه اما اشتباه میکردن..
تو این مدت کمتر از قبل ریکی رو میدید..
فکر میکرد برای اینکه میره سرکار کمتر تو خونه پیداش میشه اما اشتباه میکرد..
درسته که ریکی تو شرکت پدرش کار میکرد اما به عنوان جانشین پدرش لازم نبود همیشه
بره سرکار..
اما...اما اگه لازم نبود بره سرکار پس اون کجا میرفت؟
کجا میرفت که شبا تا دیر وقت نمیومد خونه؟
شاید با کس دیگه‌ای....
نه نه این اشتباه اون هیچ وقت همچین کاری رو نمیکنه!
ولی از کجا انقد مطمئن بود؟!
ازدواجشون اجباری بود پس اون میتونست هرکاری که دلش میخاد رو بکنه..
از اتاق رفت بیرون و مستقيم رفت سمت اجوما..
هرچی نبود اجوما از زمانی که ریکی کوچیک تر بوده پیشش بوده و با اخلاقش خیلی بیشتر از مادرش اشنایی داره..
پس با این حساب اون حتما میدونست که ریکی کجاست..
دیدگاه ها (۲)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سناریو هانما پارت۱

سناریو سانزو پارت ۱

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

سناریو خط قرمز پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط