در قصه‌های دور و دراز مادربزرگ

در قصه‌های دور و دراز مادربزرگ
بالاتر از هفتمین آسمان کبود
با دستهای کوچک خود بارها
گردو غبار را از چهره
«خورشیدها» زدوده‌ام حتی سوار
بر اسب بادپای سفید
دیدگاه ها (۳)

شکوفه‌های "درخت زندگی" با طراوتمی‌مانند وقتی‌ با فکر نوو "با...

امروز همه را دوست بدارو ببخش ♥ ️و ترس‌ها را بیرون بریز 🌷 خدا...

ترسناک‌ترین چیز اینه که:هرباری که با کسی حرف میزنیمی‌تونه آخ...

بیا یکدیگر را دعا کنیمدعا کنیم خدا رانگاه و حضورش را از یاد ...

╭╌┄ Demonic Gate Cathedral┄┉✿┉┄ ۳ ...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط