در قصههای دور و دراز مادربزرگ

در قصه‌های دور و دراز مادربزرگ
بالاتر از هفتمین آسمان کبود
با دستهای کوچک خود بارها
گردو غبار را از چهره
«خورشیدها» زدوده‌ام حتی سوار
بر اسب بادپای سفید
دیدگاه ها (۳)

شکوفه‌های "درخت زندگی" با طراوتمی‌مانند وقتی‌ با فکر نوو "با...

امروز همه را دوست بدارو ببخش ♥ ️و ترس‌ها را بیرون بریز 🌷 خدا...

ترسناک‌ترین چیز اینه که:هرباری که با کسی حرف میزنیمی‌تونه آخ...

بیا یکدیگر را دعا کنیمدعا کنیم خدا رانگاه و حضورش را از یاد ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۵۹حوله را دور سینه و خودش پیچاند بد...

خون آشام عزیز (93)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط