یه پسره عاشق یه دختره میشه. یه روز تو خیابون گیر

یه پسره عاشق یه دختره میشه. یه روز تو خیابون گیرش میندازه بهش میگه عاشقتم. دختره میگه چی داری؟ کار داری؟میگه نه. میگه پول تو جیبی داری؟میگه نه. میگه ماشین داری؟میگه نه. دختره میگه خوش امدی.هرررررررری. پسر میگه:ببین کسی که کارخونه داشته باشه دیگه نیازی به کار نداره. کسی که حساب بانکی داشته باشه دیگه نیازی به پول توجیبی نداره. کسی که راننده داشته باشه دیگه نیازی به ماشین نداره. دختره میگه:عاشقتم.پسره میگه:هررررررری
دیدگاه ها (۴)

سناریو قفل آبی پارت ۱

برادر ناتنی منPart 3ویو نویسنده مدیر به یکی از بچه ها میگه ت...

shede and shineپارت 3با صدای داد یه نفر بیدار شدم ......رفتم...

موضوعـ: وقتی سعی میکنین با مظلوم کردن خودتون قانعشون کنیننسب...

تکپارتی درخواستی

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

حاجی پارتا یادم. نمیاد همینجوری میزارم دیگهخب بریمهمینطور که...

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ18ویو تهیونگخیلی خسته بودم ميخواستم برم خ...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط