چراما
#چرا_ما
22
(نامی رسید عمارت)
نامی:درود
اریکا:عررر نامولی...
نامی:اهم(🗿)
اریکا:بعله(😂😔)
نیکول:نامی؟(شوکه)
دلم برات تنگ شده بود
نامی:منم دلم برات تنگ شده بود...
اریکا:خوب دو تا عاشق بعد 5 سال بهم رسیدن...
(نامی و نیکول هم و بغل میکنن)
نامی:پسرم کجاست؟
نیکول:شوگاااا
شوگا:بعله مامی؟
نیکول:اینم جوجوی ما...
(خوب نامجون و نیکول هم و دیدن و شوگا هم با پدرش آشنا شد)
اریکا:اوفففف مردم از نگرانی کلارا و تهیونگ کجان؟(نگران)
تهیونگ:درود
کلارا:دیدی گفتم نمیبری(🙂😂)
تهیونگ:خوب حالا هعی نکوبون تو کلمون(😐)
کلارا:حیح باشه(😂)
اریکا:زهر مار کجا بودین؟
کلارا:رفتیم مسابقه با هم دادیم...
لارا کو؟
اریکا:تو اتاق خوابه...
کلارا:ممنونم
اااااا نیکولللللل
نیکول:عواااا سلام کلارااااا
کلارا:اوخی شوگا جوجوی من....
شوگا:شما؟
کلارا:من عمه اتم...
شوگا:یعنی خواهر بابامی؟
نامی :ارع فدات شم
کلارا:(😊)
خوب من دیگع برم بالا...شب همه خوش...
شب بخیر جوجه...(😉)
تهیونگ:هوم منم برم بای
اریکا:حیح باز بچه رو به من سپرد...
کوک:دوتا کافی نبود یکی دیگه هم به ما دادین...
نامی:شوگا هم باید نگه دارید(😔😁)
کوک:من ک-
اریکا:عوا(لبش و گاز میگیره)
کوک:حیح باشه بابا
-(فردا)
کلارا:من رفتم...
ایزول حواست به لارا باشه...
ایزول:چشم خانم نگران نباشید
کلارا:ممنونم...
من رفتم
اریکا:خوشبگذره(🙂)
کلارا:ممنونم(بوس میفرسته)
تهیونگ:کلارا بیا دیگه دیرم شد...
کلارا:اوکی...
(گوشیه کلارا زنگ میخوره)
کلارا:بعله؟
+............
کلارا:اااااا خانم جئون و پارک و کیم هم دعوتن؟
+...............
کلارا:اها ممنونم چشم حتما
+..............
کلارا:همچنین
-(غروب ساعت 6)
اریکا:چه عجب خانم...
کلارا:وای رفتم لباس بگیرم...
اریکا:اها ارع برای مهمونی...
راس-
هایلی:سیلاممممم
کلارا:سلامممممم سیسییییی
(بغل میکنن همو)
هایلی:حیح مهمونی دعوتیم...
نیومده مهمونی دعوتیم(🗿😔)
کلارا:از خداتم باشه(😂)
هایلی:حیب(😔)
اریکا:خوب بریم آماده شیم....
-(مهمونی)
کلارا:واو چه مهمونی باشکوهی...
تهیونگ:هوم...
کوک:دیدیش؟
تهیونگ:ارع
کوک:هعی نظری ندارم...
تهیونگ:دعوا نگیر دوست ندارم زهر شه برای بچه ها مهمونی...آروم باش...
کوک:اوکی....
ادامه دارد:-)🗿
لایکا بالا مالا ها💅🫠
شرایط:
40 لایک
20 بازنشر
30 کامنت
10 فالو
22
(نامی رسید عمارت)
نامی:درود
اریکا:عررر نامولی...
نامی:اهم(🗿)
اریکا:بعله(😂😔)
نیکول:نامی؟(شوکه)
دلم برات تنگ شده بود
نامی:منم دلم برات تنگ شده بود...
اریکا:خوب دو تا عاشق بعد 5 سال بهم رسیدن...
(نامی و نیکول هم و بغل میکنن)
نامی:پسرم کجاست؟
نیکول:شوگاااا
شوگا:بعله مامی؟
نیکول:اینم جوجوی ما...
(خوب نامجون و نیکول هم و دیدن و شوگا هم با پدرش آشنا شد)
اریکا:اوفففف مردم از نگرانی کلارا و تهیونگ کجان؟(نگران)
تهیونگ:درود
کلارا:دیدی گفتم نمیبری(🙂😂)
تهیونگ:خوب حالا هعی نکوبون تو کلمون(😐)
کلارا:حیح باشه(😂)
اریکا:زهر مار کجا بودین؟
کلارا:رفتیم مسابقه با هم دادیم...
لارا کو؟
اریکا:تو اتاق خوابه...
کلارا:ممنونم
اااااا نیکولللللل
نیکول:عواااا سلام کلارااااا
کلارا:اوخی شوگا جوجوی من....
شوگا:شما؟
کلارا:من عمه اتم...
شوگا:یعنی خواهر بابامی؟
نامی :ارع فدات شم
کلارا:(😊)
خوب من دیگع برم بالا...شب همه خوش...
شب بخیر جوجه...(😉)
تهیونگ:هوم منم برم بای
اریکا:حیح باز بچه رو به من سپرد...
کوک:دوتا کافی نبود یکی دیگه هم به ما دادین...
نامی:شوگا هم باید نگه دارید(😔😁)
کوک:من ک-
اریکا:عوا(لبش و گاز میگیره)
کوک:حیح باشه بابا
-(فردا)
کلارا:من رفتم...
ایزول حواست به لارا باشه...
ایزول:چشم خانم نگران نباشید
کلارا:ممنونم...
من رفتم
اریکا:خوشبگذره(🙂)
کلارا:ممنونم(بوس میفرسته)
تهیونگ:کلارا بیا دیگه دیرم شد...
کلارا:اوکی...
(گوشیه کلارا زنگ میخوره)
کلارا:بعله؟
+............
کلارا:اااااا خانم جئون و پارک و کیم هم دعوتن؟
+...............
کلارا:اها ممنونم چشم حتما
+..............
کلارا:همچنین
-(غروب ساعت 6)
اریکا:چه عجب خانم...
کلارا:وای رفتم لباس بگیرم...
اریکا:اها ارع برای مهمونی...
راس-
هایلی:سیلاممممم
کلارا:سلامممممم سیسییییی
(بغل میکنن همو)
هایلی:حیح مهمونی دعوتیم...
نیومده مهمونی دعوتیم(🗿😔)
کلارا:از خداتم باشه(😂)
هایلی:حیب(😔)
اریکا:خوب بریم آماده شیم....
-(مهمونی)
کلارا:واو چه مهمونی باشکوهی...
تهیونگ:هوم...
کوک:دیدیش؟
تهیونگ:ارع
کوک:هعی نظری ندارم...
تهیونگ:دعوا نگیر دوست ندارم زهر شه برای بچه ها مهمونی...آروم باش...
کوک:اوکی....
ادامه دارد:-)🗿
لایکا بالا مالا ها💅🫠
شرایط:
40 لایک
20 بازنشر
30 کامنت
10 فالو
- ۶.۹k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط