و من صبح هایم را شب کردم

و من صبح هایم را شب کردم
و شب هایم را بافتم در هم
تا شاید آفتاب،
تو را در گوشه ی ذهنم تبخیر نکند
اما نشد...!
#حنا_همایونی
#زیورآلات #مد
#هنر_عکاسی #جذاب
دیدگاه ها (۱)

ماه بانو اگر تو را به خدا التماس کنمبا پای برهنه نذرم را اَد...

مانند برف تهران میمانی...دیر می آییاما هیچ وقت نمیرود...خاطر...

میخواهم به یاد من باشیاگر تو به یاد من باشی، عین خیالم نیست ...

.احساس قشنگی دارد اینکه هر روز،سر یک ساعت خاص زنگ میزنی بی ب...

طبیعت

"میخواهم بدانی که تمام نشده ای!"از ذهنم نرفته‌ای و هنوز در ق...

دلم میخواد بهش تکست بدم بگم :'شاید فکر کنی من فراموشت کردم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط