قصه نیستم که بگوئی

قصه نیستم که بگوئی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی ...

من درد مشترکم مرا فریاد کن

★★★اشعار♥عـاشـقـانـه♥شاملو★★★

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده،

من ریشه های ترا دریافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست.
دیدگاه ها (۳)

اشڪ رازیستـــلبخند رازیستـــعشق رازیستـــاشڪ ِ آن شب لبخند ِ...

درخت با جنگل سخن می گویدعلف با صحراستاره با کهکشانو من با تو...

قصه نیستم که بگوئی نغمه نیستم که بخوانیصدا نیستم که بشنوییا ...

اشک آن شب لبخند عشقم بودقصه نیستم که بگوئینغمه نیستم که بخوا...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب ، لبخند عشق ام بود...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

درخت با جنگل سخن می‌گویدعلف با صحراستاره با کهکشانو من با تو...

قصه نیستم که بگوئینغمه نیستم که بخوانیصدا نیستم که بشنوییا چ...

درخت با جنگل سخن می‌گویدعلف با صحراستاره با کهکشانو من با تو...

شب اگرروزنه داشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط