ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ
𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1
𝒫𝒶𝓇𝓉:1
بارون ریزی از صبح روی شهر افتاده بود.
اون جور بارونی که آسمونو خاکستری میکنه و آدمو بی حوصله تر از همیشه

صدای آلارم گوشی برای پنجمین بار توی اتاق پیچید.

ا/ت با ناله ای کلافه پتو رو روی سرش کشید
+ خفه شوووووو...

ولی آلارم ول کن نبود.

بلاخره دستش از زیر پتو بیرون اومد و گوشی رو خاموش کرد.
چند ثانیه بی حرکت موند و به سقف اتاق خیره شد.
امروز هم مثل بقیه ی روز ها بود.
همون اتاق کوچیک.
همون دیوار های سفید و سرد.
همون حس خالی ک از وقتی یادش میومد توی سینه اش بود.

پدر و مادر نداشت.
و این حقیقت، هرچقدر هم بخواد عادی بنظرش بیاد، هنوز بعضی وقتا نصف شب خفش میکرد.

صدای لوسی از پشت در امد:

" اگه تا سهام ثانیه دیگه نیای بیرون، شیر کاکائوتو میخورم.

ات سریع از جا پرید
+ اگه جرعت داری بخورش

در رو باز کرد و با موهای به هم ریخته وارد آشپرخانه شد.
لوسی همون طور که لباس مدرسه پوشیده بود روی صندلی نشسته بود و لبخند شیطنت آمیزی میزد.
" صبح بخیر هیولای خوابالو

ا/ت چشم غره ای رفت و لیوان شیر کاکائو رو از جلوش برداشت
+ یه روز میکشمت
" ولی هنوز دوستم داری

ا/ت چیزی نگفت فقط خندید.

لوسی تنها کسی بود ک داشت.
دوست دوران بچگی ش.
کسی ک بعد از مرگ والدین ا/ت مثل خانواده کنارش مونده بود.

___


مدرسه مثل همیشه شلوغ و خسته کننده بود.

صدای معلم ریاضی توی کلاس می پیچید ولی ا/ت حتی یک کلمه هم نمیفهمید
سرش روی میز بود و مدادش رو بین انگشتاش میچرخوند.

؟ ا/ت ؟

سرش رو بالا اومد

معلم اخم کرده بود.
؟ جواب سوال؟

ا/ت چند ثانیه خیره موند
+ .....هفت؟

کل کلاس زد زیر خنده.

دوستش جیسو آروم گفت:
^حتی سوالو نگفت هنوز.

ا/ت سرشو کوبید روی میز
+ عالیه



___

زنگ آخر، هوا تاریک تر شده بود.

چهار نفر روی نیمکت پشت حیاط مدرسه نشسته بودن
ا/ت ، لوسی، جیسو و مینهو

مینهو با هیجان گوشی شو جلوی بقیه گرفت
= بچه ها قسم می خورم واقعی بود

ا/ت پوفی کرد
+ باز چی دیدی؟ جن توالت؟
= نه بابا گوش کن.

صفحه گوشی پر بود از عکس های یه کتاب قدیمی چرمی.

مینهو گفت:
= یه نفر اینو توی ردیف پیدا کرده بود میگن یه بازی احضار شیطانه.

لوسی همون لحظه گفت:
"نه، من پایه نیستم

= هنوز توضیح ندادم

جیسو خندید
^ بزار حرف بزنه

مینهو آب دهنشو قورت داد و ادامه داد
= اسم بازیه "The fallen"
میگن مخصوص احضار یه شیطانه رانده شده ست
ا/ت ابرو بالا انداخت
+ چقدر فانتزی

مینهو بی توجه ادامه داد:
= باید شب انجامش بدی دقیقا ساعت 11:11.
چهار نفر باید دور یه دایره بشینن
دایره با نمک کشیده میشه ... وسطش شمع سیاه میزارن

ا/ت خندید
+ شمع سیاه از کجات بیاریم الان؟ دیجی کالا؟

مینهو حرصی نگاهش کرد
= مسخره نکن

بعد آروم تر گفت
= هر نفر باید یه وسیله ی شخصی داخل دایره بزاره چیزی ک بهش وابسته ست
بعد متن کتاب خونده میشه

لوسی دست به سینه شد.
" بعدش؟

مینهو برای چند ثانیه ساکت ماند

= بعدش باید چراغا خاموش بشه
و هیچ کس... تحت هیچ شرایطی....
نباید از دایره بیرون بره.

باد سردی از حیاط رد شد
ا/ت حس کرد لرزی از پشت گردنش پایین رفت ولی سریع خدشو جمع کرد

+ وگرنه چی؟

مینهو خیلی آروم گفت

= میگن اون چیزی ک احضار شده یه نفر رو با خدش میبره

چند ثانیه سکوت شد

بعد ا/ت زد زیر خنده

+ شماها زیادی بیکارین

ولی جیسو لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت:
^ پس امشب خونه ی تو انجامش میدیم؟

ا/ت خواست سریع جواب رد بده...
ولی نمیدونست چرا همون لحظه حس عجیبی توی دلش پیچید

انگار...

یکی اسمشو خیلی آروم توی گوشش زمزمه کرده بود.

خب خب این پارت اول فیک جدید
شرایط 🤏🏻 برای پارت بعد
20 لایک
10 کامت
7 بازنشر
💋✨️
دیدگاه ها (۱۵)

ملکه فالو شه 🎀@bangtan-forever

عشق در تاریکی 47. × چیزی شده؟* نه، فقط. ام. امدم بگم ک...× ب...

عشق در تاریکی 46.بعد تموم شدنش به ساعت نگاه کردم 7 شب بود کو...

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط