پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۱♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۱♡⁠)⁩


تهیونگ : آجوشی چند لحظه منتظر بمونید الان پولتون رو میارم
مرد سری از تاسف تکون داد و چیزی نگفت. تهیونگ با توجه به لباس های که به تن داشت، ظاهر آشفته و دمپایی های لاانگشتی که انگار از دستفروش ها خریده بودن، بی خیال پیاده شدن شد و دوباره با شرمندگی درخواست کرد تهیونگ : آجوشی میشه منو داخل خود کمپانی پیاده کنید؟ من نمیتونم اینطوری پیاده بشم
مرد کمی از آینه نگاهش کرد. از کارکنان این کمپانی هستی؟ تهیونگ که نمیخواست به روی خودش بیاره که به عنوان یه چهره ی معروف جهانی توی کشور خودش هنوز هستن کسایی که نمیشناسنش به لبخند نصفه نیمه ای اکتفا کرد بله از سهام داراشم مرد گلوش رو صاف کرد و به سمت در ورودی کمپانی فرمون چرخوند. با رسیدن به ایست نگهبان تهیونگ شیشه رو پایین داد و به نگهبان میانسالی که هیچوقت تا حالا نیازی نبود که باهاش برخوردی داشته باشه، لبخندی زد: سلام . ممنون میشم بذارید رد بشیم
چهره‌اش کافی بود تا راه باز بشه پس خواست شیشه رو بالا بکشه که با سوال نگهبان متوقف شد: با کی کار دارین؟
تهیونگ چند بار پلک زد : آجوشی! شوخیت گرفته؟
مرد نگهبان که موارد مشابه زیادی از این مزاحمت ها دیده بود، به تکون دادن دستش اکتفا کرد و راننده رو خطاب قرار‌ داد: برگرد آقا نمی‌تونید وارد بشید. تهیونگ که دیگه صبر اش لبریز شده ،بود بی توجه به سر و وضعش که در اون لحظه کمترین اهمیت رو داشت از ماشین پیاده شد و با اخم رو به روی نگهبان ایستاد من کیم تهیونگم آجوشی کیم.... ته....هیونگ درسته ظاهرم یکم تغییر کرده اما اونقدر عوض نشدم که شما نتونی منو تشخیص بدی! پس این مانع کوفتی رو بده بالا نگهبان با خونسردی کلمه ای بالا انداخت اگر آدم کله گنده ای هستی یا از طرف کسی دعوت شدی بهتره مجوز ورود بدی یا به آشنات توی کمپانی خبر بدی که بهم زنگ بزنه تا بهت اجازه ورود .بدم بجز این دو راه یا باید کارت پرسنلی داشته باشی یا یکی از اعضای گروه باشی که هیچکدومش .نیستی پس ورودی رو اشغال نکن و راه بیفت تهیونگ دندون هاش رو به هم فشرد و بازوی نگهبان رو به دنبال خودش کشید و چند قدم دورتر از ساختمون ایستاد و خیره به چشمهای طلبکار نگهبان به سمت بنر بزرگی که در کمپانی نصب شده بود و عکسی از کانسپت آلبوم جدید گروه بود، اشاره کرد و از بین دندون های به هم فشرده ش غريد تهیونگ : من دقیقا یکی از اون هفت نفرم که قراره به محض ورود به کمپانی برگه‌ای اخراج تو رو برات بیاره! مرد نگهبان بازوش رو از چنگ تهیونگ بیرون کشید و با تمسخر خندید‌ ببین !بچه من روزی هزارتا مثل تو رو اینجا با هزارتا کلک بهتر از تو دک میکنم .برن حداقل میشه اسم اونا رو طرفدار گذاشت تو معلوم نیست چی هستی که نمیدونی بی تی اس شیش نفره نه هفت نفر بعد سری با تاسف تکون داد و دور شد. اما تهیونگ انگار که سطل آب سردی روی سرش ریخته باشن به سرعت سر بلند کرد و تابلو تبلیغاتی بزرگی که سردر کمپانی بود رو برانداز کرد این دیگه زیاده روی بود
نویسنده ایوا
دیدگاه ها (۰)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۲♡⁠)⁩این دیگه زیاده روی بود.حت...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۳♡⁠)⁩آیرین در حالی که سعی میکر...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۰♡⁠)⁩برخورد میکرد و غرغر و ناس...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۹♡⁠)⁩با شنیدن آواهای نامفهوم به...

نام: قرارداد نفرتPart:76جین‌وو چند کارت شناسایی روی میز گذاش...

"Silent Voice"پارت سوم³با دستی که روی شونش میخورد دست از گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط