شکلات تلخ من p
شکلات تلخ من 🍫(۲p)
داشت میرفت سمت کتاب خونه که دید بادیگارد هارو دید دارند از کتاب خونه محافظت می کنند و اجازه نمیدهد که کسی برود تو کتابخانه یعنی تف تو زندگیم نمی تونم برم تو کتابخانه کتاب موردعلاقه رو بخونم
هی پس بهتر برم تو اتاقم بیشنیم یکم فلیم بیینم از کتابخانه رد شده رفت سمت اتاقش تا فلیم بیبنه در حال تماشای فلیم بود که خدمتکار اومد تو اتاقش بهش گفته که این لباس رو بپوشه برای شب و آماده باشه و از اتاق رفت بیرون حالا ا.ت از سر کنجکاوی تا بیبنه لباس چجوری بهش میاد یا نه سریع بلند شده جبعه رو باز کرد یخ لباس مجلسی خوشگل به رنگ مشکی دلش خواست لباس رو بپوشه که یادش اومد قرار امشب واسش خواستگار میاد یکدفعه خودشو جمع کرد گفت به جهنم بلخره از این خونه راحت میشم که حالا وقتش لباس روبپوشم تا بیبنم چه اکسوری و و میکاپی بهش می خوره ا.ت لباس رو پوشید تو آینه خودش دید و قربون صدقه خودش رفت تا اینکه خسته شده لباس رو از تنش در آورد تا یکم بخوابه تا برای شب سرحال باشه یادش اومد خواستگار ساعت ۷ میان
خوبه چه بهتر تا ۳میخوابم ا.ت سریع لباس خوابشو پوشید و ساعت اش رو تعظیم کرده تا زنگ بخوره بیدارش کنه ا.ت بخواب زیباش رفت
"عمارت جئون "
اون پیر خرفت به چه جرعت بهم دستور میده دفعه بعدی خودم میکشمش باید یه سر کشی کنم تهیونگ معموله هارو برد انبار یا نه جونگکوک همینجوری داشت از عمارت خارج میشد و سوار ماشین میشد تا بره پیش تهیونگ که یهو...
داشت میرفت سمت کتاب خونه که دید بادیگارد هارو دید دارند از کتاب خونه محافظت می کنند و اجازه نمیدهد که کسی برود تو کتابخانه یعنی تف تو زندگیم نمی تونم برم تو کتابخانه کتاب موردعلاقه رو بخونم
هی پس بهتر برم تو اتاقم بیشنیم یکم فلیم بیینم از کتابخانه رد شده رفت سمت اتاقش تا فلیم بیبنه در حال تماشای فلیم بود که خدمتکار اومد تو اتاقش بهش گفته که این لباس رو بپوشه برای شب و آماده باشه و از اتاق رفت بیرون حالا ا.ت از سر کنجکاوی تا بیبنه لباس چجوری بهش میاد یا نه سریع بلند شده جبعه رو باز کرد یخ لباس مجلسی خوشگل به رنگ مشکی دلش خواست لباس رو بپوشه که یادش اومد قرار امشب واسش خواستگار میاد یکدفعه خودشو جمع کرد گفت به جهنم بلخره از این خونه راحت میشم که حالا وقتش لباس روبپوشم تا بیبنم چه اکسوری و و میکاپی بهش می خوره ا.ت لباس رو پوشید تو آینه خودش دید و قربون صدقه خودش رفت تا اینکه خسته شده لباس رو از تنش در آورد تا یکم بخوابه تا برای شب سرحال باشه یادش اومد خواستگار ساعت ۷ میان
خوبه چه بهتر تا ۳میخوابم ا.ت سریع لباس خوابشو پوشید و ساعت اش رو تعظیم کرده تا زنگ بخوره بیدارش کنه ا.ت بخواب زیباش رفت
"عمارت جئون "
اون پیر خرفت به چه جرعت بهم دستور میده دفعه بعدی خودم میکشمش باید یه سر کشی کنم تهیونگ معموله هارو برد انبار یا نه جونگکوک همینجوری داشت از عمارت خارج میشد و سوار ماشین میشد تا بره پیش تهیونگ که یهو...
- ۹.۴k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط